تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 7
تاریخ : یکشنبه 7 مهر 1392 | 07:07 ق.ظ | نویسنده : Negin ღღღ
سلام خون آشام 2

یاسمن اومد كنارشون و گفت:چی شده چرا نیومدید چی شدن اونیو كیرس و هان؟

نگین تا یاسمن دید زد زیر گریه و گفت:اونا كشته شدن....

مهناز یه نگاهی به تیا كرد و گفت:چی كشته شدن یعنی چی؟

یونگ گفت:یعنی به قتل رسیدن یعنی یك كشته اونا را ما خودمونم نمیدونیم كی چه طوری.

ایلای گفت:مگه میشه....كشته شدن به همین راحتی؟

نگین گفت:تیا خیلی براش سخته نمیدونم میتونه با این موضوع كنار بیاد یا نه واقعا عاشق اونیو بود.....كه هویا اومد كنار نگین و اشكای نگین پاك كرد و گفت:آروم باش نگین جان تو فقط میتونی به تیا كمك كنی بالاخره بهترین دوستته.

نگین گفت:باشه هویا اما واقعا سخته....

ال گفت:باورم نمیشه هنوز به پلیس خبر دادید؟

یونگ گفت:پ ن پ منتظر بودیم شما بگید بعد خبر بدیم تازه چانجو پلیسه...

هیونگ شیك گفت:واقعا متاسفم....اصلا باورم نمیشه هنوز...

زهرا گفت:خدای من سه نفر در یه روز!!!عجب اتفاقیه خدایا!!!!

یاسمنم تا تیارا دید و یادش به حرف زدنش با اونیو می افتاد و یاد كارا و حرفای هان و كیریس گریه اش گرفت....اونا هم یكی یكی زدن زیر گریه....

چانجی با گریه و باصدای بلند گفت:اصلا باورم نمیشه خدایا كمكمون كن...

چانجو گفت:خدای من یكمی آروم باشید جلوی تیا این طوری نباشید بهش یكم آرامش بدید....

ال درحالیكه تیها را بغلش كرده بود گفت:تیا الان خوابه؟

ووهیون گفت:آره خوابید نگین بهش آرام بخش زد......

مهناز گفت:خدای من خیلی سخته واقعا سخته.

یاسمنم رفت توبغل هیونگ شیك و گفت:باید خیلی به تیا كمك كنیم باید دورش باشیم احساس تنهایی نكنه.

كوین گفت:باید ههمون بهش كمك كنیم و رفت كنار زهرا و دستشو گذاش روشونه ی زهرا وگفت:واقعا براش سنگینه خیلی كمكش كنید دخترا.

زهرا هم گفت:باشه و رفت كنار كوین و سرشو گذاش روشونه كوین و آروم گریه كرد....

باهزار ناراحتی خوابیدن جز نگین چون واقعا میدونست تیا تو وضعیت بدیه نصف شب سرم تیا را عوض كرد و رفت بگیره بخوابه كه چانجو دستشو گرفت....

نگین به طرف چانجو خوابید و گفت:چرا هنوز بیداری؟

چانجو گفت:خیلی شوكه زدم باورم نمیشه اونیو و كیریس و هان دیگه كنار ما نیستن باورش سخته واقعا سخته.

نگین گفت:آره واقعا سخته چانجو امیدوارم این قضایا زودتر حل بشه چون دیگه داره خیلی وحشتناك میشه....

چانجو گفت:واقعا داره وحشتناك و فجیع میشه.... چانجو محل دفن هان كیریس و اونیو را به نگین گفت...و با نارحتی مفرط چشماشو بست...نگین بیش از حد معمول به چانجو نزدیك شد و وقتی چانجو چشماشو بست آروم لب چانجو را بوسد و دستشو فشار داد.....چانجو وقتی لب نگین دقیقا به لبش چسبیده محكم بوسیدش و دستشو محكم گرفت و با هم خوابیدن.....طبق معمول نگین زودتر از بقیه بیدار شد باید سرم تیا را چك میكرد هنوزم باورش نمیشد اونیو و كیریس و هان دیگه كنارشون نیستن.....دید خیلی به چانجو و خدا را شكر كرد كه هویا زودتر بیدار نشده چون اگه بیدار شده بود دقیقا میفهمید نگین چانجو را بوسید چون لبشون تا صبح بهم چسبیده بود....یكم كش اومد و رفت كنار تیا.....سرمشو چك كرد اخراش بود دیگه نگین فقط داشت به این فكر  میكرد اگه تیا بیدار بشه باید چه طوری باهاش رفتار كنه.....موهاشو شونه كرد و نشست روی یه صندلی خیلی دلش میخواست بره بیرون قدم بزنه اما یكمم میترسید....خلاصه همه ی توانشو جمع كرد كه خودش تنهایی بره بیرون قدم بزنه یكم مناظر ببینه به خاطر همین اولین كاری كه كرد این بود كه بره نزدیك قبرستان اما هوا هنوز یكم تاریك با ترس و لرز كه یه صدایی شنید...آروم به طرف صداها یه چندنفر آدم دید یكم شوكه زده بود خیلی زیاد بود....اول ترسید اما از حرفاشون فهمید خون آشامن...یكم آروم شد و خواست بره جلو كه از پشت یكی زد روشونه اش...

نگین اول ترسید یكم اما به خودش مسلط شد و برگشت و یه لبخند مهربون زد و گفت:ببخشید چیزی گفتید؟

پسره هم تا نگینو دید ازش خوشش اومد آخه همه عاشق لبخندای نگین بودن واقعا دیوونه كننده بود....

سره یه دستی به موهاش كشید گفت:این موقع اینجا چیكار میكنی نترسیدی آخه؟

نگین گفت:نه اصلا بریم كنار اونا دوستاتن درسته؟

پسره نگینو گرفت و گفت:نه بهتره نری بذار خودم ببرمت از اینجا نگین دست پسره را گرفت و گفت:بیا بریم....و رفت كنار بقیه و اول احترام گذاشت و بعد سلام كرد.....و بعد موهاشو گذاشت پشت گوشش و با یه لبخند شروع كرد به حرف زدن....

من نگین هستم میدونم شما اومدید برای جلسه درسته؟

پسرا یه نگاهی بهم دیگه كردن و گفتند:چه دختر نترسیه...جلسه!!!

آرون گفت:ا جدی چه جلسه ای؟

نگین گفت:جلسه دیگه...پسرا فكر میكردن نگین نمیدونه اونا خون آشام هستن....به خاطر همین تصمیم گرفتن یكم اذیتش كنن....

بكهون رفت جلوس نگین و دندوناش كه خیلی بیش از حد معمول دراز شده بودن به نگین نشان داد....نگینم زد زیر خنده همشون با تعجب به نگین نگاه میكردن كه نگین گفت:ببخشید اما شما خون آشام هستید من میدونم این موضوعا به نظرت من باید ازت بترسم وقتی همتون میدونید ما الان خظر جدی تهدیدمون میكنه هان و كیریس كشته شدن البته كیریس خودش خودشو كشت كه دست اون جانورها نیوفته بعد الان شما اومدی كنار من دندوناتی نشون میدی كیریس خودشو كشت اول به خاطر هان دومم به خاطر این كه نمیخواست اون موجودها بهش دست بزنن بعد به نظرتون الان من باید از شما بترسم یا اونا!!!

بكهون در حالیكه دندوناش به حالت عادی برگشتن از نگین عذز خواهی كرد البته هنوز همشون باورشون نمیشد نگین واقعا موضوع اونا را بدونه....

كیسئوپ رفت یكم نزدیك و گفت:شما اینا را از كجامیدونی؟

نگین گفت:من نگینم دیگه ماركوس شما ماجرای اونا یادتونه با یونگ و مینهو و ووهیون و دوستم تیا كشتیمش راستش اونا همسر دوستم تیارا كشتن تیا واقعا عاشق اونیو شما هنوز قضیه مرگ هان و كیریس را نمیدونید؟

سوهو گفت:چرا میدونیم اما هنوز یكم باورمون نمیشه كه شما این قضایا را بدونید شاید واسه همینه....

نگین گفت:ووهی دوست منه بهترین دوستمه آخه مگه من مرض دارم بیام به یه سری خون اشام دروغ بگم واقعا احمقانه است باشه من میرم اصلا باور نكنید چیكار كنم.و خواست بره كه كیریس اومد جلوی نگین و گفت:تو هیچ جا نمیری و با میایی به قلعه ی ووهیون اینا تا قضیه روشن بشه....

نگین گفت:اا یعنی چی این حركات شما من باید برم الان دوستم بیدار میشه باید سرمشو قطع كنم حالش خیلی بده...همسرش مرده بعد دست كیریس گرفت و گفت:بیا ببین اینجا قبر كیریس هان و اونیو دوستم خیلی حالش بده اگه حالش بد نبود میموندم اینجا واقعیتو بهتون ثابت كنم اما بیدار بسه دیوونه بازی در میاره من میدونم....

سارینا درحالیكه محكم بازوی چانیول گرفته بود گفت:بذار بره دیگه.....

كیسئوپ گفت:اما من بهش اعتماد ندارم....




طبقه بندی: HELLO VAMPIRE 2،