تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 22
تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

http://uploadax.com/images/05151786404229833787.jpg

سیمین گفت:پس برادران جادویی یه موزیك ویدئو با گروه یوكیس قراره بخونن چی بشه اون موزیك ویدئو.

هون گفت:عالی میشه دیگه معلومه.

كامران گفت:ببخشید ما باید بریم الان جایی...نگین یه لحظه بیا بعد با همه خداحافظی كردن و با نگین رفتند یه كناری.

هومن گفت:نگین وای كامران دیشب تا صبح تو فكرت بود چیكار كردی باهاش؟

نگین گفت:تو فكر من چرا؟

كامران گفت:نگین باید راجع به یه موضوعی باهات حرف بزنم طولانیم هست شما باهاشون میری سئول درسته بیا رو این كاغذ شمارتو بنویس....

نگینم كه كلی رفته بود تو شوك با ترس و لرز شمارشو واسه كامران نوشت و بهش داد....كامران گفت:سئول خوش بگذره حتما بهت زنگ میزنم كار مهمی باهات دارم.

هومن گفت:او كار مهمت چیه؟

كامران گفت:بریم هومن؟

هومن گفت:باشه نگین خوش بگذره امیدوارم زود دوباره ببینمت.

كامرانم با نگین خداحافظی كرد و رفت....نگینم رفت تو شوك كه یعنی كامران باهاش چیكارداره و رفت كنار بقیه...

تیا رفت كنارش و گفت:چی شد؟

نگین گفت:نمیدونم كامران شمارمو گرفت.

تیا بلند گفت:چی یه بار دیگه بگو؟

ضحی گفت:چی شده؟

نگین گفت:هیچی بابا تیا یهو شوك زده شد ا تیا حالم خوب نیستا داد نزن تو سرم.

زهرا گفت:نگین چرا چشمات این طوری شده؟

تیا گفت:هیچی نیست؟دیشب حواسش نبود مدادش رفت داخل چشمش.

مریم گفت:یعنی داخل دوتا چشمش؟

ضحی گفت:راستی ای جی ما هم كه باهاتون میاییم تو خیلی خوشحال شدی نه؟

ای جی گفت:معلومه كه خیلی خوشحال شدم.

هون گفت:فكر كنم با وجود شما همه ی پسرا قوت قلب میگیرند و ما حتما اول میشیم.....

كیسئوپ گفت:آره حتما راستی ایمرتال سانگ هم اجرا داریم درسته؟

كوین گفت:فقط سوهیون و هون هستن.

دونگهو گفت:ا فقط اونا پس ما چی؟

ای جی گفت:وای یادت نیست ما گروهی یه مسابقه دیگه داریم.

كوین رفت كنار ایلای و گفت:میبینم چرا انقدر اینجا ساكته ها چون تو حرفی نمیزنی ایلای یه چیزی بگو خوب؟

ایلای گفت:خوب چی بگم.

تیا آروم به نگین گفت:حالا كه كامرانم شمارتو گرفته این پسره خیلی ازت خوشش اومده گناه داره میخوای چیكار كنی؟

نگین گفت:نمیدونم اما فكر كنم دیشب تا حالا خیلی ناراحت شده بذار یكم از دلش بیارم.

تیا گفت:وای بسه یادت اون بار یه پسری ناراحت شده بود خواستی كمكش كنی از دلش بیاری عاشقت شد نگین حواست هست چیكار میكنی اگه كامرانو میخوای پس یكم با ایلای سر و سنگین رفتار كن باشه؟

نگین گفت:خیلی خوب باشه حواسم هست چشم.....

ضحی گفت:خوب دقیقا سفرتون كی هست؟

ای جی گفت:چند روز دیگه.....شما هم با ما میایید؟

ضحی گفت:بله دیگه مادر نگینم راضی كردیم.

تیا گفت:آره نگینم خیلی خوشحال شد كه میاد سئول.

هون گفت:به خاطر سئول خوشحال شد یا به خاطر؟

نگین گفت:خوب معلومه دیگه چون قراره باشما باشیم خیلی خوش میگذره.

زهرا گفت:بله كلا گروه یوكیس خیلی باحاله.

كوین یه لبخند به زهرا زد و گفت:ممنون شما لطف دارید.

نگین رفت كنار ایلای و گفت:بذار ببینم بهم یه قولی دادی چی شد پس؟

ایلای یه نگاه به نگین كرد و گفت:چه قولی؟

نگین قیافشو مظلوم كرد و گفت:قرار شد آهنگاتونا واسم بیاری.

كوین گفت:آره راست میگه ایلای.

نگین گفت:معلوم نیست دیشب تا صبح چیكار میكردن نه واقعا كوین چیكار میكردید اصلا واقعا هتل بودید یا؟؟؟؟

مریم گفت:نه واقعا هتل بودن مطمئن باش نگین.

نگین گفت:نه من قبول ندارم ایلای كجا بودی هان؟

شیدا گفت:نترس ایلای قبلا با یه دختری بوده اما الان نه.

نگین گفت:جانم؟

سیمین گفت:یه دختری دیگه تموم شد رفت.

نگین گفت:خوب دیگه چی؟

شیدا گفت:همین دیگه یه مدت بعدم رابطشون بهم خورد.

نگینم با عصبانیت به ایلای نگاه كرد و رفت كنار تیا.

سوهیون گفت:چی شد نگین ناراحت شدی یا عصبانی یا بدت اومد؟

نگینم گفت:هیچ كدوم اصلا چرا باید عصبانی یا ناراحت بشم دلیلی داره؟

تیا گفت:آره دلیلی نداره ناراحت بشه.

ای جی گفت:پس واست اشكالی نداره كه قبلا با یكی بوده؟

نگین گفت:نه خوب ایشونم یه آدمن زندگیشون به خودشون ربط داره نه به شخص دیگه ای درسته ایلای و یه نگاه پر از غضب به ایلای انداخت....

ایلای هم ساكت ایستاد و ترجیح حرفی نزنه چون اصلا فكر نمیكرد انقدر برای نگین مهم باشه....

كوین گفت:خوب اینا مهم نیست من دارم لحظه شماری میكنم برگردیم من خیلی دلم میخواد تو مسابقه اول بشیم....

ضحی گفت:ای جی كه باشه كنارتون حتما اول میشید شكی درش نیست......


طبقه بندی: بوسه ی رویای،