تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 14
تاریخ : چهارشنبه 10 مهر 1392 | 12:34 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

هانا گفت:اما پسرا بالاخره باید بفهمن دیر یا زود اصلا خوب نیست  موضوع بین خودمون بمونه.

سارینا گفت:بفهمن اونا خرافاتیا بعد فكر میكنن همش به خاطر این بوده كه ما رفتیم تو جنگل...

نینا گفت:به نظر من فعلا نباید كاری انجام بدیم نمیدونم چی در انتظارمونه اما باید كنار هم باشیم تا آخرش.

سارینا گفت:اون موجودی را كه من دیدم بعید میدونم بشه از شرش خلاص شد واقعا ترسناك بود خدای من.....

هانا گفت:بچه ها پسرا مشكوك میشن بریم.

تیا گفت:من هنوز باورم نمیشه.

هانا گفت:یادت باشه به جین هیچ حرفی نمیزنی باشه تیا؟

تیا سرشو به علامت مثبت تكان داد و با بقیه رفتند كنار پسرا....

لی گفت:چی شده انگار مضطربید؟

هانا گفت:نه هیچی چیزی نشده بریم ادامه ی بازی اخرش بازی صداقت-شجاعت تا آخرش انجام ندادیم.

تائو گفت:وای راست میگی چرا تا آخرش بازی نكردیم آهان به خاطر اون موضوعه بود....

شیومین در حالیكه به دخترا به حالتی مشكوكانه نگاه میكرد گفت:مطمئنید هیچی نشده؟

نگین گفت:آره اخه موضوع مربوط به دخترا نمیتونم واستون قشنگ توضیحش بدم كه.....اصلا خیلی پیله كردید وای چه روزیه امروز نه؟

چن گفت:واقعا روز قشنگیه به نظر من.....لوهان گفت:به نظر من بریم یكم داخل شهر خرید....

همگی موافقت كردن و رفتن داخل شهر خرید....بعد از كلی وقت برگشتن.......شب به آرومی سپری شد فردا رفتند به داخل آزمایشگاه برای آزمایش....سهون این بار یه طور دیگه شده بود سارینا همش زیر چشمی نگاهش به سهون بود.....سهون برای خودش تنهایی داشت یه كارایی میكرد......

نگینم طبق معمول خیلی سخت كار میكرد.....كیریس هم فقط حواسش به كارش بود......بعد از اینكه كارشون تمام شد....رفتند برای نهار دوروز دیگه تحقیقشون كامل میشد....توی این دوروز سهون انگار داشت یه كارایی میكرد.....هیچكی حواسش به اون نبود....روز آخر بود كار آخراش بود......ظهر بود كه لوهان اومد كنار نگین و گفت:میتونم تنهایی باهات صحبت كنم؟

نگینم گفت:بامن!؟؟؟!!!!!باشه حتما.....و با لوهان از آزمایشگاه رفت بیرون....رفتند یه كناری نشستن و لوهان گفت:نگین حس میكنم به تو بیشتر ازهمه میتونم اعتماد كنم.

نگینم یه نگاهی به لوهان كرد و گفت:چیزی شده لوهان داری میترسونیم....

لوهان گفت:نمیدونم اما چند روزه سهون یكم بیش از حد بهم نزدیك میشه میدونی یعنی یه كارای نامعقولی انجام میده دارم ازش میترسم نمیدونم چه اتفاقی واسش افتاده....

نگین گفت:لوهان بهتره یكم مراقب باشی اصلا كاری نكن كه عصبانی بشه باشه.خودمم دقیقا نمیدونم چرا اما احتیاط كن یكم.

لوهان یكم به نگین نگاه كرد و گفت:پس تو یه چیزایی میدونی نگین درسته؟

نگین گفت:كی من؟!!!!نه لوهان فقط حواستو جمع كن باشه ببین لوهان جان من خودمم دقیق نمیدونم چی میشه اما فعلا با این قضایا باید احتیاط كرد....كه بقیه از آزمایشگاه اومدن بیرون......

كیریس اومد كنار نگین نشست و گفت:چیزی شده؟

نگین گفت:نه با لوهان راجع به تحقیق حرف میزدیم.

لوهان گفت:آخه نگین همه چیزی بلده ازش چندتا سوال پرسیدم.

نگین هر از گاهی به سهون نگاه میكرد و ازش داشت كم كم میترسید.... 

چن گفت:عجب روزیه امروز باید تحقیقمون بشه نمیدونم تموم میشه یا نه؟

تائو گفت:به احتمال زیاد آره تمام میشه آخه خیلی سخت كار كردیم درسته؟وای من به یه استراحت طولانی احتیاج دارم....

سوهو گفت:دقیقا یه استراحت طولانی كه بتونیم خستگیمونی در كنیم درسته نگین؟

نگینم یه نگاه متعجبانه به سوهو كرد و گفت:بله سوهو درسته راستی هانا تو و بكهون قراره برید جایی؟

بكهونم یه نگاه به هانا كرد و گفت:جایی؟نگین یعنی چی؟

نگین گفت:نمیدونم فقط شنیدم تنهایی قراره برید جزیره جیجو درسته؟همه زوم كرد رو هانا و بكهون.

هانا گفت:نگین تو از كجا اینو فهمیدی بكهون انقدر آروم به من گفت كه من خودمم درست متوجه نشدم تو از كجا شنیدی؟

نگین همین طور كه یواشكی میخندید گفت:فهمیدم دیگه اولا كه كنار من بودید از اول تا آخر دوما بكهون انقدر یواشكی میخواست كار كنه كه هر كس دیگه ایم بود بهتون مشكوك میشد دیگه بدجنسا دوتایی میخواستید بپیچونید ما را....

نینا گفت:واقعا كه هانا چرا یواشكی؟

بكهون گفت:نه نه اصلا قرار بود بهتون بگیم اما خوب میدونید كه نشد چون تازه تصمیم گرفتیم دیگه...

سارینا هم یه نگاهی به نگین كرد و به سهون اشاره كرد....نگینم سرشو تكان داد...

جین گفت:بچه ها بعد از تحقیق امیدوارم رابطمون قطع نشه و باهمدیگه بتونیم دوستای خوبی باشیم.

دی او گفت:حتما همین میشه ما 12 نفر كه همیشه با هم هستیم كه الان 4 نفر دیگه بهمون اضافه شدن البته شما دونفر هم از بهترین دوستای ما هستید.همیشه با هم هستیم.

تیا گفت:عالیه بهتر از این نمیشه چون منم با شماها خیلی احساس خوبی دارم...

لی گفت:راستش ماهمیشه دلمون میخواست با بقیه رابطه برقرار كنیم دلمون میخواست دوستای بیشتری داشته باشیم اما به خاطر كارمون هیچ وقت نتونستیم این تحقیق باعث شد كه بتونیم دوستای جدید پیدا كنیم.

شیومین گفت:حق با لی خیلی سخت بود وقتی تو دانشگاه بودیم فقط تمركزمون روی درس بود هیچ وقت هیچ تفریح یا چیز دیگه ای نداشتیم.

كای گفت:اما با وارد شدن نینا تو زندگی من دنیای من یه رنگ جدیدی به خودش گرفت اون بهم یاد داد تمام اشیاء اطرافم را قشنگتر ببینم....

چانیول گفت:زندگی به به واقعا زیباست وقتی یكی كنارت باشه كه بیشتر از خودت دوسش داری....و دستشو گذاشت رو شونه ی كیریس.

سارینا گفت:چی؟؟منظورت كیریس؟؟آره چانی منظورت اونه كه كنارته؟

چانیول گفت:نه نه سارینا منظورم تو بودی دیگه.

كیریس گفت:چانی پس چرا دستتو میذاری رو شونه ی من؟؟چانیول دیگه.

چانیول گفت:ا منظوری نداشتم كه دستمو گذاشتم رو شونه ات فقط سارینا انگار اینجا نیستی چیزی فكرتو مشغول كرده؟

سارینا گفت:آره اینكه تو عاشق منی یا كیریس.

نگین گفت:معلومه كه تو تازشم سارینا مگه چانیول به جز تو كه قلبش شده شكل تو میتونه كسی دیگه ای را تو قلبش جا كنه اصلا....

چانیول گفت:دقیقا حق با نگین....ممنون نگین.

نگینم یه لبخند زد و گفت:همیشه حق بامنه.

كیریس یه لبخند زد و گفت:نگین میخوام جلوی همه بهت قول بدم در تمام شرایط همیشه و همیشه كنارت میمونم هر اتفاقی بیوفته من باهاتم.

نگین یه لبخند زد و گفت:كیریس اوپا چونون سرهنگه.....چوآهیو اوپا....

سوهو گفت:نگین كره ای یاد گرفتی؟

نگینم یه لبخند زد و گفت:از كیریس یه چیزایی یاد گرفتم الان تازه قراره ازش چینی هم یاد بگیرم.....

سهون گفت:آفرین نگین خیلی فعال شدیا....

نگین گفت:ممنون.....خیلی هم همه بود همه داشتند حرف میزدن كه یه لحظه نگین به سهون نگاه كرد....سهون داشت به لوهان نگاه میكرد و میخندید كه یه لحظه در عرض 5 ثانیه چهره ی سهون تغییر كرد و به حالت اولش برگشت.....نگین از چیزی كه میدید خیلی ترسیده بود سهون چهرش جوری شده بود كه انگار شیطان تو وجودش رفته بود.....نگین كم مونده بود همون جا سكته كنه نفساش سنگین شده بود.....یعنی ممكن بود روح خوئی رفته باشه تو كالبد سهون اما اخه چه طوری چی در انتظارشون بود.....نگین تو همین فكرا بود كه بیشتر به كیریس نزدیك شد و دستشو محكم گرفت و به سارینا گفت:بیا بریم باهات كار دارم..... و با سارینا رفت یه كناری و گفت:سارینا تو یه روح دیدی درسته؟؟؟برام توصیفش كن چه شكلی بود؟

سارینا گفت:توصیفش كنم نگین خیلی ترسناك بود.....یه طرف صورتش پوست نداشت رگای خونیش با اسكلت جمجمه اش پیدا بود طوری كه اصلا نمیشد نگاش كرد اون طرف صورتشم تاول های بزرگ به رنگای متفاوت از صورتش آویزان بود زبونش عین مار بود با دندونای دراز وحشتناك انگار وقتی دهنشو باز میكرد خون از همه جاش میچكید نگین تازه لبم نداشت دندوناش كامل پیدا بود بدنشم عین انگار پوست نداشت طوریكه رگاش پیدا بود چشماشم زرد و قرمز بود طوریكه انگار از حدقه زده بود بیرون....نگین همین طور كه چشماش داشت 4 تا میشد گفت:واقعا اون رفته تو كالبد سهون داشتم نگاش میكردم قیافش دقیقا همینی شد كه میگی.....لوهانم گفت سهون بیش از حد بهش نزدیك میشه اخه چه طوری رفته تو كالبدش.....

سارینا همین طور كه محكم چسبیده بود به بازوی نگین گفت:كار دختره است ما خیلی دیر فهمیدیم خود دختره هم مرده نگین چی میشه یعنی آخه چرا؟

نگین گفت:نمیدونم سارینا واقعا نمیدونم باید چیكار كنیم....سارینا گفت:بیا فعلا بریم پیششون تا بعد ببینیم چی میشه.

نگین و سارینا چسبیده به هم و رفتند نشستن كنار كیریس و چانیول و چسبیده بهشون......

لوهان همین طور كه به نگین نگاه میكرد.....گفت:واقعا امروز روز آخرمون نگین شما از اینجا میری؟

نگین گفت:میرم؟؟نمیدونم شاید راستش درست منظورتو متوجه نمیشم لوهان.

لوهان گفت:منظورم اینه كه از اینجا میری یا كنار ما میمونی؟

نگین گفت:خوب......ام....نمیدونم سارینا كه جاش كناره چانیول درسته شما قراره ازدواج كنید؟بكهونم كه با هانا.....نینا هم كه با كای اما راستش من معلوم نیست یعنی نمیدونم واقعا نمیدونم.

چن گفت:یعنی تو و كیریس قرار نیست ازدواج كنید؟

نگین گفت:نه منو لوهان قراره با هم ازدواج كنیم....لوهانم كه از حرف نگین بدش نیومده بود و از نگین خوشش میمود سرشو انداخته بود پایین و میخندید....كه سهون با طرز فجیعی به نگین نگاه كرد كه نگین یه لحظه فكر كرد الان همشونا با هم یه جا كشته.....

نگین گفت:آخه كیریس كه خیلی از من خوشش نمیاد در مورد لوهانم كه فقط شوخی كردم....

تائو گفت:نگین به روت نمیاره اما واقعا عاشقت شده.

نگین گفت:جدی كیریس.

كیریس گفت:خوبه چند دقیقه پیش گفتم  همیشه كنارتم....

نگین یكم خودشو لوس كرد و گفت:بله...بله گفتی كیریس اما ببخشیدا این 3 تا دوستات از دوستای من خواستگاری كردن جز تو...

هانا گفت:آخی جدی ازت خواستگاری نكرده...آخی....

تیا گفت:خوب نگین پیدااست كیریس دوست داره اما موضوع اینه شاید هنوز موقعیتش پیش نیومده.....ولی واقعا از نگاهاش پیدا است دوست داره مثه روزایی كه جین به من نگاه میكرد قشنگ پیدا بود بهم حس داره.... 




طبقه بندی: پرواز در افق،