تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - My Angel-1
تاریخ : دوشنبه 22 مهر 1392 | 08:28 ب.ظ | نویسنده : Negin
سلام چینگوهای گل

براتون داستان گذاشتم اول خواستم دختران بدو ادامه بدم اما به این نتیجه رسیدم که کلا یکی دیگه رو شروع کنم

اسم داستان:my angel-فرشته من
موضوع:عاشقانه
شخصیت ها:گروه تین تاپ با زوج های زیر

بانی(خودم) & الجو
جولی(نگین) & چانگجو
تانیا(سارینا) & چانجی
دنی(نانا) & ریکی
تیها(طهورا) & نیل
دانا(تارا) & کپ

قسمت اول ادامه



جولی وبانی وتیها ودانا ودنی وتانیا 6تا دوست صمیمی بودن که از وقت دبستان باهمن
دانا ودنی باهم خواهرن ...دانا1سال از دنی بزرگتره  اما چون دانا نیمه دومی بود یکسال ازمدرسه عقب افتاد وبابقیه همکلاس شد.
جولی وبانی هم خواهرای ناتنی هستن اما بااینکه ماماناشون یکی نبود باهم خیلی صمیمی بودن.......
مامان بانی موقع بدنیا اوردنش ازدنیا رفت پدرشم ازقبل بایه زن که مادر جولی بشه رابطه داشته ودرست 5روزقبل ازبدنیا اومدن بانی اون زن جولی روبدنیا اورد ومسوولیت بزرگ کردن هردودختر رو بعهده گرفت وبا پدرشون ازدواج کرد وباوجوداینکه بانی دختر واقعیش نبود اونو مثل دخترخودش دوست داشت وکاری نکرد که احساس تنهایی کنه.....
تیها وتانیاهم دوستای صمیمیشون بودن ودرکل این رابطه دوستی وقتی شکل گرفت که همگی توی یه کلاس(اول دبستان)بودندوتابه الانم که 18 سالشونه رابطشونو باهم حفظ کردن
یه روز تیها همه دوستاشو به خونش شام دعوت کردوپیشنهاد داد که برن و تست خواندگی بدن ..اولش همشون به مسخره گرفتن اما بعدازیه مدت تصمیمشون جدی شد که برای تست برن وتنها کمپانی که تست می گرفت t.o.p بود........
دختراشیک کردنو به کمپانی رفتن وبعداز 10 دقیقه اسمشونو صدا زدن که برای تست وارد سالن بشن.......رئیس کمپانی(اندی)تااین 6تا دخترو دیدچند ثانیه بهشون خیره شدوباخودش گفت:(عجب دخترای خوشگل و خوش هیکلین حتی اگه استعدادم نداشته باشن اما بخاطر چهرشون قبولشون می کنم)
همینکه دخترا شروع به خوندن کردن همه محو تماشای اونا شدن وبعد ازتمام شدن اهنگ مدیرعامل گفت»:تابه حال توی عمرم کسایی به خوشگلی و بااستعدادی شماها ندیدم من که صددرصد جوابم مثبته رئیس شما چطور؟
اندی به خودش اومدو گفت:اهـــــــــــم منم موردی نمیبینم که قبولتون نکنم برا همین شما قبول شدید و فردا صبح ساعت 8 برای بستن قرارداداینجا باشید
دختراخیلی خوشحال شدند وبرای موفقیتشون به یه بار رفتنو وخودشونو خالی کردن ساعت نزدیکای 11شب بود ........
جولی-بچه ها بیاید بریم فردا باید به موقع به کمپانی برسیم
تیها-اره موافقم روز اولو نباید دیر برسیم پس من میرم فردا می بینمتون بچه ها.......
خلاصه باهم خدافظی کردنو رفتن
صبح شد وهرکدوم ازدخترا خودشونو شیک ومرتب کردنو به کمپانی رفتن
بانی وجولی زودترازبقیه رسیدن وجلوی در منتظرشدن که بقیه هم برسن وقتی همگی رسیدن به دفتر اندی(رئیس کمپانی) رفتن....
اندی-سلام خیلی خوش اومدیدبفرماییدبشینید
دختراروی مبل نشستند...
اندی-بااینکه خیلی بااستعدادید اما باید یه سری دوره ی اموزشی رو بگذرونیدبرای همین میفرستمتون زیر نظر گروه تین تاپ که اموزش ببینید......
دخترا یه نگا بهم انداختن و تانیا گفت-ببخشیداما اگه برای یه مدت باتین تاپ باشیم براشون مشکل نیست؟؟
اندی-نه موردی نداره نمی خواد نگران باشید .حالا هم برید وباهاشون اشنا بشید
دخترا قراردادشونو امضا کردن واز اتاق بیرون رفتن و8دقیقه گشتن تا بالاخره اتاق تمرین تین تاپ رو پیداکردن
دانادراتاق رو بازکرد اما کسی توی اتاق نبود......
دنی-بهتره بشینیم ومنتظربشیم که بیان.....دخترا دوساعت منتظرشدن تا بالاخره گروه تشریفشو اورد.......
چانجی باافسوس وناراحتی گفت-اوفففففف چقدر کسل کنندست روزامون
ریکی-کاش یکم تنوع بوجودمی اومد خستمون شدازبس هرروز تمرین کردیم و به خونه رفتم چه خوب میشد اگه چندتا دختر خوشگلومیدیدیم
کپ-نق نق نکنید بیاید بریم داخل......
دروکه بازکردن 6تا دختر خوشگلودیدن که توی اتاقشون مثل فرشته ها خوابیدن...
چانجی-وای خدا نکنه دارم خواب می بینم انگار صدامون شنیدن انجل های واقعی اومدن سراغمون.......
ریکی-خدا چه زود خواستمو قبول کرد کاش یه چیز دیگه خواسته بودم....
چانجی-مزخرف نگو چیز به این خوبی گیرمون اومده...
نیل-هیس مگه نمیبینید خوابیدن ممکنه بیدار بشن
کپ-حق با نیله بیاید اروم داخل بشینید
الجو-اخه چطوری نشستنی میتونن بخوابن؟؟
چانگجو-اتفاقا منم داشتم به همین فکر می کردم
چانجی-دیونه ها خب اونا فرشته هستن فرشته.......


ببخشید اگه کم بودچطور بود؟اگه خوبه تا ادامشو بدم


طبقه بندی: My Angel،