تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 2
تاریخ : سه شنبه 23 مهر 1392 | 06:01 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

نیل به كپ گفت:این اینا را از كجا میدونست؟

ال جو گفت:خاك بر سرت لو رفتی.....این دختره مگه كیه.....؟!!!دیدی خواهرشو چه قشنگ حرف زد.....من موندم این دوتا...واقعا چی هستن؟

ریكی گفت:اوه .....اوه چه پشت همدیگه هستن....

چانجو گفت:بچه ها نكنه بقیه چیزا را هم بدونن من كه میگم اصلا دور و برشون نپلكیم.

چانجی گفت:من فكر نمیكردم این طوری مغرور باشن.

كپ گفت:بلند شین از اینجا بریم سر جای خودمون رفتن سر جاشون.....اون پسره نگین را میشناسه یادت باشه باهاش حرف بزنیم....باید بفهمیم این دختره كیه و چیكاره است.

از اون طرف نگین رفت كنار جی هوپ و گفت:به دوستت بگو با خواهر من درست رفتار كنه....

سوگا گفت:چی شده نگین؟

نگین یه لبخند از روی اجبار زد و گفت:چی شده؟حتما اخبار بهتون رسونده دیگه درسته جوجه تو نیومده بزرگتر از دهنت حرف میزنی....

جین گفت:من از طرف دوستم از شما عذر میكنم خواهر نگین....

نگین گفت:بیا بریم بانی.....و با بانی رفت تو حیاط.....

جونگ كوك گفت:من كه كاری نكردم.

جین گفت:بهت ادب یاد ندادن.

جونگ گفت:فقط خواستم باهاش شوخی كنم همین....

كه كپ و اینا اومدن كنار وی اینا.....نیل یكم با جیمین دوست بود....رفتند كنارشون نشستن یكم حرف زدن....كپ گفت:شما این دختره را میشناسید؟

رپ مونستر گفت:كیو؟

نیل گفت:نگین و خواهرشو؟

جی هوپ گفت:آره من میشناسمشون.....من خیلی نگینو دوست دارم یعنی كسی نیست كه دوسش نداشته باشه.

چانجی یه پوز خندی زد و گفت:شوخی میكنی نه.!!!!!این دختره ی گند اخلاقو دوست داری؟

وی گفت:راستش ما هم اولای سال اول همین فكرو میكردیم كه نگین خیلی مغروره اما یه روز رفته بودیم یه مركز كه از بیمارای سرطانی نگهداری میكنن با جی هوپ و سوگا و جین باورت نمیشه نگین و خواهرش به صورت داوطلب اونجا كار میكردن با بچه های كوچیك سرطانی بازی میكردن نگین و بانی همه ی تلاششون را میكردن كه اونا را شاد كنن انقدر مهربون بودن كه شاید هر پسری آرزو داشت یه همچین دخترایی حتی برای یه لحظه هم شده باهاش اون طوری رفتار كنه وای شما اون اخلاقشونا ندیدید واقعا فرشته وارانه است....جی هوپ خیلی از نگین خوشش اومد میدونی ما همیشه فكر میكردیم اون بدترین دختر دنیا چون خیلی گند دماغ بازی در میاره فكر میكنه از همه سره....اما انگار فقط با پسرا این طوری....خواهرشم كپ خودش.....جین چند روز پیش رفته بود یه پرورشگاه بانی را اونجا دیده بود كه برای بچه ها آواز میخوند.....میگفت صدای بانی انقدر جذاب و قشنگ كه بچه ها از شنیدنش به وجد میومدن....جین میگفت من كاری به زیبایی بانی ندارم كه واقعا خیره كننده است اما مطمئنم قلبش مهربون ترین قلب دنیا.....و اگه یكی را دوست داشته باشه بهترین میشه واسش.....

جین ادامه داد:دقیقا این دوتا خواهر از لحاظ زیبایی بی نظیرن همه هم اینو میدونن البته من چون بانی را دیده بودم قبلا اینو میگم چون خونشون تقریبا نزدیك خونه ی ما.....انقدر این دوتا خواهر به همه كمك میكنن كه گاهی وقتا من فكر میكنم واقعا انسان نیستم اونا خیلی زیادی مهربونن ادما پیش خودش شرمنده میكنن ما هم داریم ازشون یاد میگیریم......به تازگی هم شنیدم توی سرای سالمندان یه برنامه طرح كردن برای ایجاد شادی....واقعا ایده هاشون بی نظیره.

چانجی گفت:واقعا نگین همچین آدمیه؟اما چرا با پسرا بده اینقدر؟

جی هوپ گفت:این چیزیه كه منم نمیدونم والدینشون انگار لندن زندگی میكنه.

چانجو گفت:خیلی میخوام بهش نزدیك بشم این طور كه تو تعریف كردی واقعا وسوسه انگیزه.

وی گفت:به دلت صابون نزن......دختره خواستگارای كله گنده داره.....پسر وزیر یه با اومده بود دانشگاه عاشق نگین شد تا دیدش نگینم همچین ضایعش كرد جلوی همه اما چون پسره از پسرای بالامرتبه بود میخواستن نگینو اخراج كنن كه جی هوپ نذاشت....

یه بار با خواهرش رفته بودن بیرون......یكی از مدل های معروف تو ماشین بانی را میبینه ازش خوشش میاد جلوی همه ی مردم میره بهش انگشترشو میده....كه بانی بی تفاوت بهش رد میشه.....یعنی واقعا نمیدونسیتید نگین و بانی خیلی معروفن از این لحاظا....

نیل گفت:شنیده بودم خیلی خاطر خواه داره اما فكرشو نمیكردم این طوری باشه قضیه.پس جفت خواهرا این طورین چه جالب....

چانجی گفت:با این چیزایی كه شما ازشون تعریف كردید هر پسری باید ازشون خوششون بیاد عجب...!!!!

ال جویه دستی به صورتش كشید و گفت:واقعا من وقتی بانی را دیدم فهمیدم یه حالت مهربونی تو چشماش هست اما نمیخواد بروز بده.

رپ مانستر گفت:شایدم خودشون یه پسری دوست دارن به كسی محل نمیذارن.

چانجی با حالتی عصبانی گفت:عمرا.

كه نگین بانی اومدن كه دیگه موقع كلاس بانی بود....بانی و بقیه رفتند سر كلاشون.....

وقتی كلاس بانی تمام شد اومد دم كلاس نگین ایستاد منتظرش.....كه استاد نگین از كلاس اومد بیرون....نگینم بعد از دودقیقه اومد.....چانجی دنبال نگین دوید و گفت:نگین....نگین....یه لحظه صبركن.....نگینم اومد كنار بانی ایستاد....و گفت:وای این دیگه چیكار داره....

بانی گفت:خوب ببین چی میگه انقدر خودشو هلاك كرد....

چانجی اومد كنار نگین و گفت:میشه كتابتو ازت قرض بگیرم؟

نگین گفت:كتابی كه همین زنگ داشتیم؟

چانجی گفت:آره لطفا اگه میشه....

نگینم از تو كیفش كتابشو در اورد و داد به چانجی كه جی هوپ و جین سوگا و وی و ال جو و چانجو هم اومدن كنارشون....

نگین گفت:ببین حواست به كتابم باشه من خیلی حساسم یه وقت كثیف نشه ها....بریم بانی بای بچه ها.....روز خوش....

چانجی گفت:میشه بمونی الان این درسو یكم با من كار كنی؟

بانی گفت:الان؟

چانجو گفت:آره راست میگه ظهره من میرم یه چیزی میگیرم بیام بخوریم بعدش یكم بهمون درس بده.

نگین یه نگاهی به بانی كرد و گفت:بمونیم؟

بانی گفت:باشه كه ریكی و جونگ و رپ مونستر و جیمین و كپ و نیل هم اومدن...

چانجی گفت:پس شما برید كلاس تا منو و چانجو بریم یه چیزی بگیریم و بیایم.

جی هوپ گفت:پس ما هم میمونیم.....اگه اشكالی نداشته باشه.

نگین گفت:نه اشكالی نداره بمونید....و با بانی رفتن نشستن....

چانجی و چانجو سریع برای همه یه ساندویچ گرفتن و اومدن و غذا خوردن . نگین رفت و شروع كرد به درس دادن....در میان درس دادن نگین یكم مهربون شده بود و خیلی قشنگ به همشون درس داد....


طبقه بندی: کابوس شهر،