تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - My Angel-2
تاریخ : دوشنبه 13 آبان 1392 | 10:31 ب.ظ | نویسنده : Negin

پارت دوم فرشته من ادامه.....

توی نظرسنجی جدید شرکت کنید


http://koreansky2.org/korean/news/wp-content/uploads/2013/10/teen-top.jpg

سه ساعت گذشت تا بالاخره دنی از خواب بلند شد ووقتی چشماشو باز کرد ریکی رو بالا سرش دید اول ترسید اما زود خودشو جمو جور کردو دستی به موهاش کشید و ازسرجاش بلند شده وگفت-سلام من دنیم واینم خواهرم.....

حرفشو نزدو به دانا نگاه کرد وگفت-ببخشید ازبس منتظرتون موندیم خوابمون برد

نیل از روی شیطنت گفت-اشکال نداره بیدارشون کنیم؟

دنی-نه البته که باید بیدار بشن میشه کمکم کنید بیدارشون کنم؟

کپ-حتما...

الجو بالا سر بانی رفت و اروم دستشو روی شونه های بانی گذاشت و تکون داد و بانی به اهستگی چشماشو باز کرد و بادیدن چهره ی الجو سریعا از سرجاش بلند شد

نیل هم به طرف تیها رفتو دستشو محکم به سمت خودش کشید تیها رنگ از چهرش پرید و باخودش گفت-عجب خری هستیا حیف که بهت نیاز دارم وگرنه میزدم شلو پلت میکردم مردیکه بز

نیل-خودتی

تیها-ببخشید؟؟؟چیرو خودمم

نیل-همونی که تودلت به من گفتی؟

تیها-عجب ادمی هستیا

نیل یه نیشخندی زدو گفت-میدونم

چانگجو اروم موهای جولی رو نوازش کرد تااینکه جولی چشماشو با دستاش بهم مالوند و بیدارشد

چانگجو-ببخش بیدارت کردم دوستت گفت

جولی-نه اشکالی نداره ممنون که بیدارم کردی

چانگجو ازاون لبخند دل روباهاشو برای جولی زدو رفت یه گوشه به دیوار تکیه داد

چانجی بالا سر تانیا ایستاد و همینکه خواست صداش بزنه تانیا با سروصدای بقیه بیدارشد و چانجی تا دید تانیا چشماش بازه ترسیدو از پشت با باسن بروی زمین افتاد

تانیا خندش گرفتو پوزخند زد اما خودشو کنترل کردو به چانجی گفت-میخوای کمکت کنم؟

چانجی-نیکیو پرسش؟......دستشو به طرف تانی دراز کرد

تانیا هم دستشوگرفتو بلندش کرد وگفت-متاسفم

چانجی-توچرا متاسفی کاری نکردی که؟

تانیا-بالاخره...

کپ خیلی مردونه وقشنگ دست دانا رو تکون داد وگفت-لطفا بیداربشید

دانا هم سریعا مثل فنر از جاش پرید وگفت-معذرت میخوام نفهمیدم کی خوابم برد

کپ موهاشو نوازش کردوگفت-مهم نیست عزیزم

وبایه لبخندی کنار دانا ایستاد

         خب حالا میشه خودتونو معرفی کنید؟

دخترا یکی یکی خودشونو معرفی کردن به پسرا ودرباره اینکه قراره زیر دستشون اموزش ببینن هم  توضیح دادن

چانجی اروم توی گوش نیل گفت-عجب شانسی اوردیما

نیل-واقعا خدا صدامونو شنید ههههههه

کپ-چه خوب پس یعنی هرکاری ما گفتیم باید انجام بدید

جولی یکم قیافشو درهم  کرد وزیرلبی گفت-نه هرکاریو

کپ-ببخشید صداتو نشنیدم چیزی گفتی؟

جولی-نه اصلا

الجو-بهتره از فردا کارمونو شروع کنیم  چطوره الان بریم جاهای کمپانیو نشونتون بدیم؟

ریکی-بهتره دونفر دونفر بریم تا سرو صدا ایجاد نکنیم

نیلم ابروشو بالا انداخت و گفت-بانظر ریکی موافقم..تیها بامن

چانگجوهم دست جولیو گرفتو گفت-منم به جولی نشون میدم

           ریکی-منم با دنی

چانجیم پرید سمت تانیا وگفت-بانوی جوان افتخار میدید؟

سارینا-بله حتما

الجو هم پشت بانی ایستاد و با صدای خیلی ارومی گفت-میخوای با من باشی؟

بانی برگشت وبه الجو گفت-چیزی گفتید؟

الجو خودشو جمع و جور کردوگفت-اهمممم گفتم اگه میخواید با من بیاید تا بهتون نشون بدم

بانی-برام فرقی نداره

الجو-یعنی اینکه من برم با دانا

بانی-گفتم که مهم نیست

الجو بااینکه دلش میخواست با بانی باشه به طرف دانا رفت اما کپ زودتر پاپیش گذاشت و بادانا بیرون رفتن

توی اتاق فقط بانی والجو موندن

بانی-مثل اینکه باید با تو باشم خیلی خب بریم

الجو-این دیگه دسته من نبود بیا بریم

خلاصه پسرا یکی یکی جاها رو نشون دخترا دادن

بانی خیلی کنجکاو شدو یه اتاق تکی رودید که روی درش چیزی ننوشته بود وقتی دستگیره رو گرفتو باز کرد چشمش به یه پسر خیلی خوش اندام که داشت لباسشو تنش میکرد افتاد....

سانگهون سریعا لباسشو پوشید وروشو برگردوند و گفت-پشت در کیه؟

بانی باخجالت تمام وارد اتاق شد وگفت-بب ببخشید نمیدونستم کسی تو این اتاقه اخه اسم نداشت

سانگهون-مشکلی نیست اما تابه حال شمارو اینجا ندیدم؟

بانی-من بانیم و قراره به همراه 5تا از دوستام زیر نظر گروه تین تاپ اموزش ببینیم

سانگهون-جدی؟؟؟خوشبختم من سانگهون عضوگروه0 هستم

بانی-بله شناختم منم خوشبختم

الجو متوجه شد که بانی نیستش دنبالش گشت وصدای خندشو شنید به طرف اتاق رفتو سانگهون وبانی رودید

بانی-اوه اومدید ببخشید منتظرت نشدم خیلی کنجکاو بودم بدونم تو این اتاق چه خبره

سانگهون-سلام هیونگ

الجو با اخم جواب سلام الجو رو داد و محکم اب معدنی رو توی دستای بانی گذاشتو گفت-ازاینکه دنبال یکی بگردم متنفرم

واز اتاق بیرون رفت

بانی و سانگهون هردو از این حرکتش تعجب کردن

سانگهو-خوب من دیگه برم میبینمت

بانی-اوهوم منم همینطور

ازهم خدافظی کردنو هرکدوم به راه خودش ادامه داد

بانی جرعت نداشت به الجو نزدیک بشه فقط بی سرو صدا پشتش راه میرفت

ازاون طرف جولی و چانگجو....




طبقه بندی: My Angel،