تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 16
تاریخ : سه شنبه 14 آبان 1392 | 04:59 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ
بچه ها فردا تولد كیریسم چیكار كنم نمیتونم جلوی هویا برم كنارش به هر حال یه كاری میكنم تولدت مبارك عزیز دلم....وای عزیزم تولدت مبارك بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسخیلی دوست دارم كیریسم






چانیول گفت:واقعا عجیبه دور اطرافشون پر از خون بود اما هیچ جاییشون زخمی نشده بود.....

تائو گفت:من اولش فكر كردم مواد آزمایشگاهی اما بعد متوجه شدم خون مگه همچین چیزی ممكنه.

لی گفت:چرا اینجا این طوری میشه همش اتفاقای عجیب غریب....

هانا گفت:به نظر من هرچه سریع تر باید ازاینجا بریم....

بكهونم همین طور كه محكم دست هانارا گرفته بود گفت:كاملا موافقم اینجا موندم دیوانگیه واقعا داریم دیوونه میشیم....لوهان با چیزایی كه نگین واسش تعریف كرده بود خیلی از سهون میترسید.....اما سهون رفت كنار لوهان و دست لوهان را گرفت.....لوهان از ترس داشت میمرد.....

سوهو گفت:باشه فقط امیدورام كیریس و كای زودتر خوب بشن....

جین گفت:به نظر من تا اونا بهوش اومدن از اینجا بریم....

تیا گفت:حق با جین تحقیقمونم تموم شد دیگه باید زودتر بریم اینجا بیش از حد عجیب غریبه....من از فضاش خوشم نمیاد یه خفگی خاصی داره....

از اون طرف تو خونه....

نگین نینا روتخت كنار كیریس و كای نشسته بودن.....

نینا همین طور كه به سرم كای نگاه میكرد وبا هر قطره ای كه از سرم كای میرفت یه قطره اشكم از چشم نینا میرفت....

نگینم نشسته بود كنار كیریس و دستش تو موهای كیریس بود وبه نینا گفت:نینا این استاده زنگ زد یه تحقیق دیگه بهمون داد یعنی حدود دو روز دیگه باید اینجا بمونیم....

نینا گفت:چی میگی آخه دوروز دیگه....خدای من....كه كای یه تكانی خورد و از سر جاش بلند شد و نشست رو تختش......

نینا نشست كنار كای اشكاشو پاك كرد و گفت:خوبی عزیزم چیزیت نشده؟كای خوبی؟

كای چشماش یه برقی زد مثه این بود كه رنگ چشمش هم عوض شد یكم تیره تر مویرگ های چشمش به شده برق میزد.....یه طور عجیبی شده بود.....كای به نینا نزدیك شد و موهای نینا را بو كرد و دستشو انداخت دور گردن و نیا و گفت:خوبی عزیزم دلم برات تنگ شده بود.....

نگین با تعجب به كای نگاه میكرد و دلش بدجور شور میزد......

كه در این بین كیریس هم بهوش اومد باهمون علائم دقیقا.....كیریس سرمشو خودشو از دستش كند و عجیبتر این بود كه زخم دستش همون موقع خوب شد.....نگینم به زبون زرگری به نینا گفت:یكم عجیب شدن مراقب باش.....

كای هم سرمشو از دستش كند و همون موقع جای زخمش خوب شد....اما كیریس ساكت به اطرافش نگاه میكرد.....نگین یكم به چشمای كیریس نگاه كرد اما چشمای كیریس اون برق همیشگی را نداشت جوری شده بود كه خیلی ترسناك بود......رنگش تیره تیره.....نگین دستشو برد نزدیك صورت كیریس و گفت:خوبی؟كیریس اتفاقی افتاده؟

كیریس دست نگینو گرفت و خوب زل زد به نگین و بلند شد ایستاد....و نگین خوب تماشا كرد.....نگین دست كیریس پس زد و گفت:خوبی؟چرا حرف نمیزنی؟

كیریس رفت جلو و دست نگین و گرفت و گفت:بقیه كجا هستند بریم كنارشون كای بریم.....كای هم دست نینا را گرفت و باكیریس و نگین از خونه خارج شدن.....نگین نینا خیلی ترسیده بودن چون رفتار كای و كیریس دوستانه یا عاشقانه یه حالت تحقیر آمیز وحشیانه داشت......

همشون رفتند كنار بقیه ایستادن....چانیول گفت:كیریس خوب شدی؟

كیریس همین طور كه نگین را محكم چسبونده بود به خودش و طوری نگهش داشته بود كه انگار اسیرش.....گفت:آره از این بهتر نمیشه.

البته نینا هم وضعش از نگین بهتر نبود.....كای آن چنان محكم بازوی نینا را گرفته بود تو دستش كه نینا فكر میكرده هر لحظه ممكنه دستش خورد بشه.....جین گفت:خوب شما هم كه خوب شدید بهتر از اینجا بریم....

نگین گفت:اما استادم به من زنگ زد یه تحقیق دیگه داریم اما زود تموم میشه باید دوروز دیگه اینجا بمونیم.....

لی گفت:واقعا دوروز دیگه باید اینجا بمونیم؟

نگین گفت:به نظرم از الان كارمون را شروع كنیم تا زودتر تموم بشه.

تائو گفت:پس بریم....همشون رفتند آزمایشگاه.....كای كیریس كاملا عوض شده بودن.....یه رفتار خیلی عجیب غریب با نینا و نگین داشتند چهرشون عین این پسرای هوس باز شده بود كه هر لحظه میخواستن با یه دختر یه هرش داشته باشن....نگین و نینا هم كاملا ترسیده بودن این درحالی بود كه لوهانم هم از سهون خیلی میترسید.......خلاصه اون روز بچه ها تموم تلاششونا كردن....تاتحقیقشون به جاهای آخرش برسه و شب شد....كای و كیریس مثه همیشه نبودن تا صبح فقط همه جای نینا و نگین را لمس كردن كه نینا و نگین كاملا حس بدی داشتند و عصبی شده بودن.....تا فردا شد....صبح.....بچه ها رفتند آزمایشگاه و تاعصر كارشون تموم شد....و رفتند برای استراحت تو محوطه.....خیلی عجیب بود كای جلوی بقیه همش به نینا دست میزد.....نینا از خجالت داشت آب میشد......و نمیدونست باید چیكار كنه.....دی او گفت:كای خوبی؟چته تو چرا این طوری شدی؟

كای یه پوز خندی زد و گفت:هه چی شده آخه نینا همسرم طوریه؟

شیومین گفت:كای اخه اینجا جلوی ما حالت خوبه تو؟

كای همین طور كه بیش از پیش به نینا نزدیك میشد به كارش ادامه داد....این درحالی بود كه كیریس شروع كرد به بوسیدن نگین اما بوسیدنش حالت احساسی نداشت.....یه طوری بود كه بااون كاراش فقط نگینو عصبی میكرد.....نگین اون وسط خیلی ناراحت شده بود این كیریس نبود غیر ممكن بود كیریس همچین كارایی را انجام بده.....البته بقیه سرشونا انداخته بودن پایین كه حركات كای كیریس و نبینن......نگین كه خیلی ناراحت شده بود زد زیر گریه....و یه قطره اشكش افتاد روی قلب كیریس و كیریس هلش داد و اونجا را با گریه ترك كرد......رفت نزدیك جنگل و گوشه ای نشست و گریه كرد این درحالی بود كه صدای هق هق نگین كل جنگل را پوشش میداد.....


طبقه بندی: پرواز در افق،