تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - Please Don't Go...-5
تاریخ : دوشنبه 20 آبان 1392 | 09:04 ب.ظ | نویسنده : Negin
پارت 5 لطفا نروادامه......

http://www.8pic.ir/images/34047166933538617563.png

لوهان به مدرسه رسید اما ته ایونو ندید زنگ کلاسم خوردو ته ایون هنوز نیومده بود.....

ته ایون چشماشو باز کردو به ساعت نگاه انداخت ورنگ ازچهرش برگشت سریعا از بغل جیمین بیرون اومدو بلند گفت-اوپا اوپا سریع بیدارشو خیلی دیرمون شده

جیمین با خواب الودگی گفت-مگه ساعت چنده؟

ته ایون-9:30

جیمین مثل فنری که  ازجاش رها شده پرید هوا چی؟9:30 ای خدا اخه چرا تااین موقع خوابم برد سریع بریم

ته ایون خودشو جمعو جور کردوسوار ماشین شدنو به مدرسه رفتن .بعد از 30 دقیقه رسیدن وباعجله هرکدوم به کلاسش رفت

ته ایون درحالی که نفس نفس میزد درکلاسو باز کرد....

معلم-به به ته ایون خانم میشه بگی کجابودی؟

ته ایون-چیزه....دستی به موهاش کشیدو گفت-خوابم برده بود

معلم-شانس اوردی لوهان جزوتو بهم داد وگرنه بازم تنبیه میشدی...حالا بگیر بشین

ته ایون-چشم

ورفتو سرجاش نشست ...لوهان توی یه تیکه کاغذ ازدفترش نوشت-میشه بگی کجابودی؟

ته ایون هم نوشت-به تو مربوط نیست

لوهان-خیلی....تشکرتو خوردی؟من بجاتو تکلیفتو انجام دادم وکیفتو اوردم

ته ایون-مگه من گفتم کیفمو ببری یا تکلیفممو انجام بدی؟میخواستی این کارارونکنی به من چه

لوهان امپرش بالا رفتو بلند دادزد-یا(هی)

معلم-چته مگه تو صحرادنبال گوسفندایی که دادمیزنی

کل کلاس به این حرف معلم خندیدن

لوهان-ببخشید

وبعد چشم غره ی ته ایون رفت ته ایون هم زبون براش دراورد

لوهان سرلج ته ایون دوباره توی کاغذ نوشت-متاسفم اوپا منو ببخش...حتی اگه تو منو نخوای عاشقت میمونم برای همیشه...t.j…

ته ایون تا این جمله رو خوند چشماش میخواستن بیان بیرون به لوهان نگاه کرد و لوهان قیافشو درهم کردو باچشم به دخترچه خاطراتش نگاه انداخت

ایندفعه ته ایون بلند داد زد-یاااااا

معلم اعصابش خوردشدو هردورو از کلاس بیرون کرد

تا پاشونو از کلاس بیرون گذاشتند ته ایون بااخم برگشت به لوهان گفت-میدونستی خیلی پررویی؟

لوهان-اره

ته ایون یه نیشخندازروی عصبانیت زدوگفت-تودیگه کی هستی

لوهان-من لوهانم

ته ایون-به چه حقی به خودت جرعت دادی که دفترخاطراتمو بخونی؟

لوهان-دلم خواست چیه مشکلی داری؟

ته ایون – مثل اینکه تو مشکل داری

محکم با پاش زدتوی ساق پای لوهان

لوهان-اهههه مگه مرض داری

ته ایون-این تویی که مرض داری بهت هشدارداده بودم توچیزهایی که بهت مربوط نیست دخالت نکنی

لوهان-مثلا اگه کنم چی میشه

ته ایون-خوددانی ازمن گفتن بود

همین که خواست بره لوهان دستشوگرفتو چسبوندش به دیوار و فاصلشو با ته ایون کم کردو گفت-این تهدید های الکی رو من تاثیری نداره بعدم یه بوس کوچولوش کرد

ته ایون-هی داری چیکارمیکنی؟مثل اینکه تو ادم بشو نیستی

لوهان-نه نیستم

ته ایون حرفش نیومددیگه لوهانو هل دادوبه طرف حیاط رفت




طبقه بندی: Please Don't Go...،