تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 9
تاریخ : چهارشنبه 20 آذر 1392 | 12:29 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

سلام خون آشام 2

نگین اول هویا را بوس كرد تا لج بقیه یكم در بیاد البته لپشو ها....بعد رفت كنار تیا نشست.....و ساكت شد.....بعد از اینكه صبحانه را خوردن فضا انقدر ساكت بود كه بوی مرگ میداد تیا هم انقدر گریه كرده بود كه چشماش یكم تار میدید حالشم زیاد خوب نبود....نگین دید نه فایده نداره باید اخر خودش دست به كار بشه.....و یه دستی زد و همه به خودشون اومدن.....و گفت:خوب امروز كه كلاس نداریم درسته؟من میگم بریم گردش خوبه؟

كه كیریس گفت:نگین هویا تیا مینهو یونگ چانجی چانجو كی بوم كیم بوم من ماموریت دارم شما را برای جلسه هرچه زودتر ببرم......و هر اتفاقی بیوفته بعدا برای بقیتون میگیم فعلا پدر ووهیون دستور داده اینا را حتما ببرم پس زودتر آماده بشید.

تیها گفت:پس لطفا هر اتفاقی افتاد برای ما هم بعدا تعریف كنید.

مینهو گفت:شما تو خونه بمونید در  را تحت هر شرایطی باز نكیند از خونه بیرون نرید اتفاقی افتاد با ماها تماس بگیرید.

ایلای گفت:باشه حتما فقط زود برگردید.

ووهیون گفت:باشه.

كوین گفت:خیلی مراقب باشید.....

یونگ گفت:باشه....در را بستند و قفل كردن و همراه كیریس رفتند نگین میخواست دست تیا را بگیره كه كی بوم اومد و گفت:خودم میارمش...و دست تیا انداخت روشونه اش و با هم رفتند خونه ی ووهیون اینا سر یه میز بزرگ نشستند پدر ووهیون هنوز نیومده بود.....نگین و بقیه رفتند نشستند....كه نگین داد زد ووهیون این پسره دندوناشو اومد به من نشون داد فكر كرد ازش میترسم ووهیون تازه همشون منو اذیت كردن و هیچ كدومشونم حرف منو باور نمیكردن...ووهیون همشون هویا تازه میخواستن منو بكشن اما اون پسره اولش كه منو دید فكر كرد من نمیدونم اینا خون آشامن میخواست فراریم بده ووهیون میشه بگی اینا كین یكی یكی......نگین كه صداشو عین بچه ها كرده بود و همه ی كاراش به خاطر این بود كه روحیه ی تیا عوض بشه و همه از حرف زدن نگین خندشون گرفته بود حتی تیا.....

بكهون از سر جاش بلند شد و گفت:نه من نمیخواستم بترسونمش فقط یكم خواستم اذیتش كنم.

نگینم قیافشو مظلوم كرد و گفت:چرا مگه من چیكار كرده بودم كه میخواستی اذیتم كنی بدجنس....نه بدجنسا ووهیون همشون منو اذیت كردن...

ووهیون گفت:بدجنسا بكهون چرا با نگین همچین رفتاری داشتی؟

نگینم دید یكم روحیه ی تیا بهتر شد بلند شد رفت جلوی بكهون و دستاشو عین خون آشاما گرفت و گفت:خوب حالا هم بازم دنوناتو نشون بده  بدجنس منو میترسونی فكر كردی بی كسو و كارم گفتی تنهااست اذیتش كنم بد جنسا....

هویا هم كه میدونست تمام كارای نگین برای اینه كه حال تیا بهتر بشه فقط به كارای نگین میخندید....بعد نگین رفت جلوی اون پسره كه میخواست فراریش بده گفت:ببخشید شما اسمتون چیه؟

ووهیون گفت:بذار همشونا معرفی كنم بهت این سوهو اون یكیم كه اذیت كرد بكهون....ایشون چن....لوهان....دونگ جون....سهون....دی او و همسرش نینا...برادر نینا كای.....تائو....لی....كیریسم كه میشناسی...شیومین....چانیول و همسرش سارینا....كیسئوپ و همسرش شیدا...كیمیا و همسرش زلو....ایشونم كیانا خواهر كیمیا همسر آرون....و مینهیون وهمسرش لاینا....ری....رمه....یوك سونگ جه ....جونگ ایل هون...مین هیوك....پنیل.........زیكو.....یوكوان....جه هیو....بی بمب....پی او....هنری....ته ایل...پارك كیونگ....مارو....سیوو.....جین یونگ....سندیول....بارو.....گونگ چان....ریووك.....مین هیوك......كوانگ یون....لی هونگ گی.....جانگ هوا....جانگ هوان....سانگ هون...چانگ بوم....ان....كن....مین وو....كوانگ مین....یانگ مین....راوی.....جی دراگون.....لی چانگ ساب....لیم هیون سیك....هیچول....ایون كوانگ...دونگ وون...هیون سونگ....یوسوب...جون هیونگ....جی كوانگ....دو جون....جی او.....لی جون ......نیكون.....وویونگ....تكیون.......چان سونگ.....جونهو....یونگ جه....میر.....تاندر...سونگهو......جونگهیون......سی ان یو....جین وون....لی چانگ وو....وی....جی هوپ....جونگ كوك....جیمین....رپ مونستر كه البته جی دراگون....بعد از پدرم رئیس.....سونگ یئول....سونگ جونگ..... سونگ كیو....جانگ گیون سوك....سوگا....دونگ وو......دونگ هو....سه این گوك...البته بعضیا برای این جلسه هنوز نیومدن....نگین یكم دهنشو باز كرد و گفت:خوشبختم واقعا انقدر خون آشام وجود داشته و من نمیدونستم تازه هنوز چند نفرشون نیومدن؟!!!!خدای من خیلی زیادن كه.....

جی دراگون گفت:ما تمامون حدود254 نفر هستیم و تمام تلاشمون را میكنیم تا هر چه زود تر اونا را نابود كنیم.....

نگین گفت:دستتون درد نكنه سوهو ممنون بای....بكهون بدجنس...اوم....و رفت نشست كنار هویا و گفت:خدای من هویا خیلی زیادن من دقیق نگاه نكرده بودم یوقت اینا ما را نكشن....ووهیون كه صدای نگینو شنید گفت:نترس نگین كی جرات این كارو داره.

هویا دستشو گذاشت رو شونه ی نگین و گفت:منم فكر نمیكردم انقدر زیاد باشن....تیا هم كه یكم روحیش بهتر شده بود به نگین گفت:خیلی زیادن چه طوری اسماشونا یاد بگیریم؟

نگین گفت:تازه به این فكر كن شاید چند نفر دیگه هم بخواند بیاند....اوووووو......

چانجی گفت:بچه ها نكنه یه چند تا از اینا ادم خوار بشن ما را بكشن.

چانجو گفت:چرت گفتیا اینا همشون همدیگه را میشناسند....

كی بوم گفت:آخه با این جمعیت ما حتما پیروز بشیم كه درسته؟

مینهو گفت:بستگی داره اگه اونا ارواح آدم خوارها را زنده نكرده باشن احتمالش هست.

كیم بوم گفت:چی؟!تازه احمالش هست یعنی اونا خیلی قوی تر از ما هستن؟

یونگ گوك گفت:درسته اونا خیلی قوی ترن....كه پدر ووهیون به همراه كنت اومد و نشست....و گفت:میدونم همتون جمع شدید برای كشتن اون ها...من نامه ای از رییس آدم خوارها به دستم رسیده كه محتوی نامه این بود ووهیون نامه جلوی میزه تو بلند شو و بخون.....ووهیون نامه را برداشت و شروع كرد به خوندن....

این تازه اولین قدم ما است برای از بین بردن نسل انسان ها خون آشام ها شما كه با مثل حیوان رفتار كردید ماهم باشما رفتاری بد تر از خودتون دارید و به زودی زود پگنا را زنده میكنیم تا از ما دفاع كنه و همتون را نابود كنیم حتی بدون كمك اون با استفاده از ریپیریت ها و زنده كردن یكی از ریفكارات ها به اسم ماركوس تك تك شما را از بین میبریم.....و نابودتان میكنیم.از این به بعد هیچ تعهدی و عهد صلحی بین ما نیست......

سوهو گفت:یعنی صلح ما به اتمام رسیده؟چرا اینا این طوری شدن؟

كنت گفت:دلیل اصلی این بود كه اونا نمیخواستن اصلا با ما سازش كنن و همیشه میخواستن كاری انجام بدن كه مثلا از ما سر هستن.

جی دی گفت:به نظر من هر چه زودتر باید یه نقشه بكشیم و اونا را از بین ببریم.

پدر ووهیون گفت:فردا مراسم زنده شدن بعضی ا ز خون آشام هااست كه فقط منو و كنت انجام میدیم.

كیریس گفت:به نظر منم باید زودتر برخی از نیروهامونا را زنده كنیم و هرچه زودتر اونا را از بین ببریم.....

نگینم یكم به خودش دل جرات داد و از سر جاش بلند شد و گفت:به نظر من اتحاد فعلی ما با شما بهترین چیز ممكنه چون اونا قراره هم ما و هم شما را از بین ببرند بهتره با همدیگه از بین ببریمشون.

بكهون گفت:واقعا ممنون اما انسان ها هیچ كمكی نمیتونن بكنن.

كنت گفت:كاملا اشتباه میكنی چون اگه اونا نبودن ماركوسم شاید نمیتونستیم از بین ببریم.....نگینم یواشكی یه زبون برای بكهون در آورد و گفت:ممنون كنت امیدوارم این بارم بتونیم كمكتون كنیم و به امید خدای از بین ببریمشون.

پدر ووهیون گفت:موافقم دخترم بهتره برید استراحت فردابعد از مراسم زنده كردن یه جلسه میذاریم.....

و همگی برای ادای احترام بلند شدن و پدر ووهیون بیشتر خون آشام ها رفتن...نگینم چسبید به بازوی هویا و گفت:حال این بكی را میگیرم.ببین.

هویا خندید و گفت:باشه عروسكم.

كیریس اومد جلو و گفت:شما میرید خوابگاه؟

ووهیون گفت:آره شما هم دوست دارید بیایید؟

چانیول گفت:بدم نمیاد.سارینا بریم؟

سارینا یه نگاهی به همشون كرد و گفت:نمیدونم بریم؟

نگین گفت:حتما بیایید خوش حال میشیم مگه نه تیا؟

تیا گفت:آره حتما بیایید كنار هم باشیم.

كیریس گفت:خوب بریم پس؟

وهمگی راه افتادن به سمت خوابگاه نگین رفت كنار تیا و گفت:به نظرت جامون میشه؟

تیا گفت:نمیدونم فكر كنم آره.امیدوارم جامون بشه.

مینهو اومد جلو و گفت:چی میگید شما دوتا؟

تیا گفت:هیچی.....هیچی بریم.

تیا نزدیك نگین شد و گفت:نگین به نظرت چرا اون پسره با تو خوب نیست؟

نگین گفت:كی؟كدومشون؟آهان اون بكیه؟بلدمش صبر كن آدمش میكنم اه آخه آدم بشو نیست كه خون آشام نگینم دید بكهون اومده نزدیك ببینه نگین تیا چی میگن نگینم صداشو برد بالا و گفت:خون آشامه دیگه نمیفهمه.....آدم نیست كه آخه.

ووهیون گفت:منظورت دقیقا كیه؟

تیا گفت:منظورش بعضیا هستن كه فكر میكنن فقط خودشون باهوشن اما در اصل هیچین و فقط میخواند خود نمایی كنن.

نگین همین طور كه دست تیا را گرفته بود گفت:دقیقا موافقم بعضیا خیلی بدجنسن بدجنس بدجنس اه بیمزه ها ایش.




طبقه بندی: HELLO VAMPIRE 2،