تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 1
تاریخ : یکشنبه 15 دی 1392 | 11:53 ق.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

 

آبنبات   شكلاتی

بچه ها سلام سلام میریم تو ‍ژاندر طنز این داستانمون طنز طنز یكمم غمناك یعنی نقش گذاشتم براتون در حد المپیك.....بخونیدش و كیف كنید یه توضیح كوچیك بدم داستان ما شخصیت های اصلیش چند تا دختر خوشكل خوشكل جذاب جذاب و بانمكن....به اسم های نینا(فاطی) سارینا بانی(اون نگین دوست جین) خودم نگین و شیدا اگه كسی دیگه ایم اومد میگم شخصیت های پسرمون بروبچ اكسو پس خواهشا اگه روشون غیرت دارید اصلا نخونید اصلا هشدار منو جدی بگیرید....بریم سر داستان.....نگین و دوتا برادرش برای تحصیل اومدن یه دانشگاه و یه خونه گرفتن و سه تایی زندگی میكنن روز اول دانشگاه نگین خواب بود.......

چانیول گفت:بكهیون حاضری؟

بكهیون گفت:آره چانی اما یه وقت سكته نكنه.....گناه داره ها.

چانی گفت:یادت نیست اون روز باهامون چیكار كرد؟یادت رفته نه واقعا یادت رفته بكهیون چه خود شیرینی برای مامان بابا در آورد بعدش توی غذامون یه عالمه فلفل ریخت به جای آبم بهمون یه لیوان پر نمك داد دستمون....وقت انتقامه بریم....

بكهیون گفت:بریم.....

بعد با هم یه فایتینگ گفتن و در اتاق نگینو آروم باز كردن......نگینم لنگ در هوا خواب بود....از همه جا بیخبر......خلاصه چانیول و بكهیون رفتند بالای سر خواهرشون و گوشیاشون كه به دوتا اسپیكر قوی بهش وصل بود را روشن كردن خونه رفت توهوا شیشه ها مثه چی میلرزید نگینم با یه جیغ بلند شش متر رو هوا.....چانی و بكهیم بنا كردن به خندیدن.....

چانی گفت:وای كاش ازت فیلم میگرفتم حداقل حیف بود قیافت دیدنی شده بود نگین....

بكهی همین طور كه مثه چی میخندید گفت:نگین.....یعنی .....یعنی واقعا انقدر ترسیدی.....

نگینم چشماشو ریز كرد و همین طور كه سعی میكرد خودشو كنترل كنه پشتیشو محكم چنگ زد و گذاشت دنبال چانی و بكی پشتیشو پرت كرد خورد تو سر چانیول ....و داد زد های دلم خنك شد.....هه هه بیمزه ها چه قدر بده آدم ضایع بشه اه اه....و بعد گذاشت دنبال بكهی ....بكهی داد میزد غلط كردم نگین تقصیر من نبود.......نگینم گفت:واقعا كه مسخره ها .....بعد با پاش محكم زد پشت بكهی.....بكهی دستش به پشتش نگین غلط كردم چانی هم بدجنس رفته بود تویه اتاق به نگین  و بكهی مثه چی میخندید......كه نگین یهو ایستاد و گفت:ایش من باهاتون دانشگاه نمیام .....شما جلوتر میرید من پشت سرتون....چانی و بكی اومدن جلوی نگین ایستادن و گفتن:ببخشید.....سریع آماده شو بریم.

نگین گفت:ایش غیرتی شدن حالا برو بابا من خودم میام مفهومه.....چانی و بكهی هم با چشم قره ی نگین جرات حرف زدن نداشتن اما كار كار بكهیون بود خودشو زد به مظلومی و گفت:خواهر جونم عزیزم مگه میشه بذاریم تو تنها بریم برو آماده شو باهم میریم یه موقع خواهر خوشكلمونا میدزدن......باشه آماده شو تا بریم.....

نگینم گفت:ایش باشه من رفتم آماده بشم اما یادتون نره انتقام سختی در انتظارتونه.......

و رفتند آماده شدن.....خلاصه باهزار تا شیطونی و ادا اطفار رفتن و رسیدن به دانشگاه.....

چانی گفت:من برم بپرسم كلاسمون كجاست شما همین جا بایستید......

چانی رفت....نگینم شروع كرد به قر اومدن سر بكهیون....بكی چه طور تونستی همچین كاری بكنی مگه من چیكار كردم اه شوخی سرتون نمیشه اگه یه وقت من سكته میكردم تو خواب چی میشد.

بكهیون گفت:ببخشید دیگه تكرار نمیشه قول میدم آجی جونم اصلا قول قول....ببخشید.....

بشنوید از چانیول....كیف به كول رفت سمت كوریدور....كوریدور چیه دفتر مدرسه......ببخشید كلاس ترم اولی ها كجاست؟

یه آقایی گفت:اونجا كنار دفتر توی برد نگاه كنید نوشته....چانیول تشكر كرد و اومد بیرون....و رفت سمت برد....تا داشت میدید.....یه دختری گفت:ببخشید میشه برید كنار من نمتونم ببینم برناممو.

چانی گفت:وا مگه درخت عرعر جلوی دیدتو گرفته؟!!!

دختره گفت:یه چیزی توهمین مایه ها میشه بری كنار اه برو كنار دیگه بعد اومد بلیز چانی را گرفت و كشیدش كنار و برنامشو دید و به چانی گفت:انقدر خودخواه نباش یكم دقت كن اطرافتو شاید مزاحم كسی شده باشی ناخواسته یه كلاس میخوای ببینیا نمیخوای آپالو هوا كنی كه ....و رفت....

چانیول گفت:او صبر كن ببخشید....وا دختره ی دیوونه....و بعد رفت كنار بكی اینا.....

بكهی و اینا مشغول حرف زدن بودن....كه یكی محكم تنش كوبیده شد به نگین....

نگین دستشو گرفت به شونش و داد زد اوووووو سر میبری؟شونم كنده شد.....پسره هم یه نگاه به نگین كرد و سرشو تكون داد كه یعنی نگین برات متاسفم و رفت....

نگین گفت:بكهی....اوهوم....و اشاره كرد به پسره....

بكهی رفت طرف پسره دستشو گرفت و گفت:ببخشید اما شما قوه ی بیناییتون از كار افتاده یا كوری مزمن دارید؟

تو این میان چانی برگشت و وقتی ماجرا را از نگین شنید پرید طرف بكهی....پسره هم برگشت و به چانی و بكهیون نگاه كرد و گفت:شاید....كه چانی گفت:ااااا.....كیریس خودتی؟

كیریس گفت:چانی؟بكهی؟درست میبینم خودتونید؟

بكهیون گفت:كیریس كجایی پسر رفتی كانادا یهو دیگه هیچ خبری ازت نشد؟

كیریس گفت:ماجراش طولانی این دختره كیه همراهتونه نگین؟واقعا نگین؟!!!نگین كوچولو كه تا ده سالگی جاشو.....

چانی گفت:اوه اوه بسه دیگه ادامه نده یادمه تو جلوی روش خیلی باهاش خوب بودی یادته همش توی بازی ها میگفت منو كیریس شما دوتا چه روزایی اما الان اوه اوه یه اخلاقی پیدا كرده سر این موضوعم خیلی حساسه كه تا ده سالگی.....

كیریس گفت:وای یادتونه شونه داخل موهاش نمیرفت شونه ها میشكست داخل موهاش بسگی موهاش پر و فر بود.

بكهیون گفت:آره اما نمیدونم چی شد یهو صاف شد موهاش البته صافم نكرد بزرگ شد موهاش صاف شد تو رفتی انقدر گریه كرد نقاشی هاتونا كه باهم كشیده بودید هنوز كه هنوز هر جا میره باخودش میبره اتفاقا دیروز داشت میگفت دلم میخواد فقط یكبار كیریس را ببینمش....دلم میخواد ببینم چه طوری شده حتما از شما دوتا خوشكل تر و خوشتیپ تره.

كیریس یه دستی به موهاش كشید و گفت:اینو واقعا راست گفته بریم پیشش دقیق ندیدمش....

چانی و بكهی هم دستشونا انداختن دور گردن كیریس و رفتن كنار نگین.....نگین داشت شاخ در میورد چی؟؟من این دوتا را امروز كشتم این پسره كدوم احمقیه...من میدونم اینا میخوان لج منو دربیارن.

كه پسرا نزدیك شدن.....

چانی گفت:نگین سوپرایز حدس بزن این پسره كیه؟

نگین یه نگاهی كرد و گفت:معلومه یه آدم بیشعور احمق كه خیلیم از خود راضیه یه ببخشیدم نمیگه تازه طلبكارم هست....

بكهی گفت:نگین خوب نگاش كن....




طبقه بندی: آبنبات شکلاتی،