تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 8
تاریخ : یکشنبه 22 دی 1392 | 11:26 ق.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

نیل گفت:چانجی نگین كه اومد بیرون اومد كنار تو؟

چانجی همین طور كه روتختش غلط میخورد گفت:نه بابا آخه اون با من میتونه چه كاری داشته باشه؟

كپ گفت:راست میگه آخه آخه چانجی!!!!!با نگین!!!!!

ال جو گفت:من كه دیگه طرفشونم نمیرم عمرا اصلا فكرشم نكنید انقدر از بانی میترسم كه نگو.

ریكی گفت:آخی چرا ترس ندارن كه.

چانجو گفت:من تاحالا برخورد خاصی باهاشون نداشتم اما واقعا جذابن.

چانجی گفت:خفه شو اسم نگینو نیار بانی جذابه فقط نگین فقط برای من جذابه.....

چانجو گفت:زاقارتی دیگه چی حالا همچین میگه انگار نگین عاشقشه اصلا حالا كه این طور شد منم باید با نگین دوست بشم.

چانجی گفت:هه هه مگه نفهمیدی عاشق یكی دیگه است حالیته؟

نیل گفت:حتمنم عاشق چانجی.....كه همشون زدن زیر خنده.....چانجیم پتو را كشید روسرش و گفت:برو اگه باهات دوست شد اسممو عوض میكنم.

چانجو گفت:باشه حالا ببین و همشون گرفتن خوابیدن و صبح رفتن مدرسه....نگین و بانی داخل كلاس بودن و تصمیم داشتن مهربون بشن.....تا چانجی اینا اومدن داخل كلاس.....بانی و نگین رفتند جلو و بهشون سلام كردن كه چشم پسرا از تعجب گرد شده بود كه جی هوپ و دوستاشم اومدن و نگین و بانی به اونا گرم و دوستانه سلام كردن.

جی هوپ گفت:نگین خودتی؟

نگینم یه لبخند زد و گفت:بله جی هوپ جان منو بانی یكم تغییر كردیم.

جیمین گفت:چی؟!!!!!!!!!!!!!!!!جی هوپ جان!!!!!!!!!!!!!!!

بانی گفت:بله اشكالی داری؟قرار گذاشتیم یكم مهربون باشیم اشكالی داره اوپا؟

جین گفت:اوپا!!!!!!!بانی میشه به منم بگی؟

بانی سرشو انداخت پایین و یه خنده ای كرد و گفت:شما همتون اوپاهای من هستید ریكی جونگ بریم سر كلاسمون بااجازه و به همشون احترام گذاشت با اونا رفت داخل كلاسشون....

وی گفت:جدی خودتونید؟

نگین همین طور كه با دم موهاش بازی میكرد یه لبخندی زد و گفت:بله و رفت نشست سر جاش.....

نیل به ال جو گفت:یكی بزن تو گوش من ببینم خواب نیستم......چانجو هم جای ال جو محكم زد تو گوش نیل و گفت:بیا ببین بیداری.

نیل دستشو گرفت با لپش و گفت:آخ یواش دردم گرفت چه باشعور شدن ایول.

چانجی گفت:باشعور كه بودن مهربون شدن.

چانجو گفت:آرایش امروزشونم خیلی ملیح و قشنگه دیدی مدل موهاشون عین هم بود فوق العاده بودن.

ال جو گفت:وای ندیدی بانی چه بویی میداد موهاش انگار یه عالمه گل كاشته بودن روی سرش از كنارم كه رد شد وای.....تازه عطرشم بوش عالیه.

وی گفت:خدا كنه همیشه مهربون باشن.

نگین رفت سر جاش نشست اما تپش قلب داشت بد جور ناجور.....با خودش گفت:وا خدایا چرا این طوری شدم آخه تپش قلبم چه صیغه ای....!!!!!!

بچه ها نشستن سر كلاسشون و استاد اومد.....اما نگین از اول تا آخر هنگ بود كاملا.....اوه او.....استپ اول حل شد استپ دوم بدتر شد....

زنگشو كه خورد......بانی بدو بدو اومد كنار نگین و تو گوشش گفت: نگین من خیلی مخم مشغوله.

نگین گفت:هان؟!!!!جونم یعنی چی؟

بانی یكم این پا و اون پا كرد و گفت:نگین فكرم مشغوله خوب....

نگین گفت:مشغول چیه دقیقا؟

بانی گفت:مشغول این پسره....جین....نگین فكر كنم بهش حس پیدا كردم....

نگین كه انگار برق سه فاز بهش وصل كرده بودن.....بلند شد از سر جاش گفت:بهش حس پیدا كردی؟

كه همه برگشتن به نگین نگاه كردن.....نگینم بایه لبخند نشست سرجاش.

بانی گفت:ا خوب چیكار كنم همش تو ذهنمه همش تو فكرمه بهش بگو بره بیرون....

نگین گفت:زاقارت بانی جان خوبی گفتم حس پیدا كنا اما نه به این زودی خوب چیكار كنم؟نه واقعا چیكار كنم وای خدای من....باشه بذار ببینم چی میشه .....

بانی گفت:نگین یه كاری كن راستی ته توه یه مرده ایم در آوردم بریم شب خونه ی اون یعنی یه چند وقته دیگه این كیس بهتریا برای دزدی.

نگینم دستشو گذاشت در دهن بانی و گفت:ا هیس بانی دزدی چیه باشه صبر كن من برم ببینم اوضاع از چه قراره میخوای با جین دوست بشی؟

بانی سرشو انداخت پایین......

نگین گفت:خیلی خوب همین جا بمون تا من بیام....برم كنار جی هوپ اینا ببینم چی میشه هر موقع گفتم توام بیا.....فعلا همین جا باش....بانیم نشست سرجای نگین....نگینم موهاشو گذاشت پشت گوشش و رفت كنار جی هوپ.....چانجیم تا چشمش به نگین افتاد به نیل گفت:بیا بریم اونجا....نیل گفت:من میترسم.

چانجو گفت:بیا تا بریم چانجی.....

خلاصه چانجی و چانجو هم اومدن....نگین گفت:به بچه ها خوبید؟چه خبر پسرا......من عصر قراره برم یه مركز كه از كودكان بی سرپرست مراقب میكنند شماهم میایید؟

جی هوپ گفت:آره نگین جان فكر خوبیه موافقم......بچه ها شماهم میایید؟

وی گفت:آره چرا كه نه....

جین یه نگاهی به بانی كرد و گفت:بانیم میاد؟

نگینم یه لبخندی زد و گفت:آره اتفاقا اونم گفت اگه اوپا جین بیاد منم میام......اصلا موندم همش حرف از شما میزنه میگه جین خیلی پسر مهربونیه .....آره جین واقعا مهربونی؟

همه ی پسرا تو شوك بودن واقعا بانی از یه پسر تعریف كرده؟!!!!!!!

جین همین طور كه چشماش شش متر باز شده بود گفت:چی؟؟؟از من تعریف میكنه واقعا نگین؟

نگین گفت:اوهوم اشكالی داره؟خوب میگم تعریف نكنه خلاصه ما عصر میمیرم هركی میاد بعد از آخرین كلاس بیاد تا بریم....

چانجو گفت:میشه ماهم بیاییم؟

نگین گفت:البته چرا كه نه خیلیم خوشحال میشیم.....فعلا پسرا.و رفت كنار بانی و قضیه را براش تعریف كرد.

وی گفت:جین به به شانسو برم بانی.....بانی؟؟؟از تو تعریف كرد.....معجزه شده ها.

جیمین گفت:اصلا باورم نمیشه.

نیل و اینا هم اومدن كنار بقیه و گفتن چی شده؟

جی هوپم همه ی ماجرا را تعریف كرد.....

ال جو گفت:هه از تو گفته اگه جین بیاد منم میام؟!!!!واقعا؟؟؟ای شانس ای پیشونی خدا شانس بده وای جین چه قدر میخواستم جای تو باشم چه قدر دلم میخواست جای تو بانی میگفت ال جو بیاد الجو اوپا.

جین یه ژستی گرفت و گفت:اهم خوب فعلا كه گفته من بیام بعدشم عصر همگی میریم خوب طوری نیست كه .

چانجی كه داشت از خوشحالی بال در میورد گفت:بچه ها وای كنار نگین.....خدای من.

كپ گفت:ریكی یكی بزن تو سر این چانجی ....آخه مگه نگین گفته كاش چانجیم بیاد؟هان مگه اینو گفته كه تو ذوق كردی.

چانجی گفت:نزنی ریكیا.....نه اما خوب بالاخره باهاش امروز یكم بیشتر هستم آخ جون.

چانجو گفت:ببند دهنتو فكر كردی نگین از تو خوشش میاد.

جی هوپ گفت:به نظر من جفتتون دهنتونا ببیندید چون كه نگین اگه قرار باشه از كسی خوشش بیاد اون منم بالاخره خیلی وقته همدیگه را میشناسیم.

نیل گفت:همچین میگه خیلی وقته كه انگار یه قرن با نگینه.....بیخیال فعلا عصر بریم ببینیم چی میشه.

جیمین گفت:به نظر من فعلا شانس فقط به جین رو كرده.....

جین خیلی خوشحال بودخیلی ......خیلی وقت بود بانی را دوست داشت اما همش از طرف بانی رفتارای سرد دیده بود این بهترین فرصت بود كه بتونه حرفای ته قلبشو به بانی بگه.....و از اینكه بانی خواسته بود اونم باشه كنارشون تو یه كار خیر تو پوست خودش نمیگنجید......

خلاصه وقتی دانشگاه تمام شد پسرا اومدن كنار بانی و نگین.

جین گفت:بیایید با ماشین من بریم.

نگین یكم مكث كرد و گفت:به نظر من تو و بانی با هم برید بقیتونم برید منم میدوم دنبال ماشین خوبه؟

وی گفت:عالیه نگین.

بانی گفت:نگین من كه تنهایی نمیرم با جین.

نگین  گفت:جین بانی سپردمش دست تو تا اونجا برید دیگه منم میام برو دیگه بانی جان.

چانجی گفت:نگین منو چانجو هم یه ماشین داریم بیا  با ما دوتا.

نگینم رفت كنار چانجی و چانجو و گفت:باشه منم با شماها میام بریم دیر شد زود .....ماشینتون كجاست آقایون؟

چانجی هم كه حسابی ذوق كرده بود نگینو راهنمایی كرد .....خلاصه....جین رفت جلو بانی و بازوشا به طرف بانی دراز كرد كه بانی بگیره.....بانیم گفت:ببخشید ماشینتون كجاست؟

جینم یه سرفه ای كرد چون حسابی ضایع شده بود بعد گفت:از این طرف لطفا نگینم رفت عقب نشست و چانجی و چانجو هم جلو....بقیه پسرا هم سوار ماشین شدن و رفتند دنبال ماشین جین و بانی چون آدرسو بانی میدونست.

بانی هم كمربندشو بست و راه افتادن داخل ماشین جین یه آهنگ ملایم عاشقانه گذاشت......بانی خیلی استرس داشت....جینم یكم صدای موزیك بلند كرد و گفت:آهنگ خوشكلیه راستش بانی من خیلی آهنگو دوست دارم وقتی بهش گوش میكنم حس خوبی بهم میده قشنگه نه؟

بانی گفت:آره خوبه......بانی تو دلش گفت:وای چه زودم پسر خاله شد خوبه نگین بهش نگفت من عاشقش شدم مگه نه كه دیگه معلوم نبود همینه ها نباید به این پسرا رو بدی اه اه.....اما كثافت چه قدر جذابه ها......لامصب عجب تیپایی میزنه همیشه عاشق همچین استایلی بودم كه یه پسر داشته باشه جذاب مهربون یه شخصیت نسبتا مثبت......

جین گفت:حالا خوب گوش كن این تیكه اش خیلی قشنگه بانی من ساكت میمونم تو گوش كنی.....




طبقه بندی: کابوس شهر،