تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - Please Don't Go...-6
تاریخ : جمعه 4 بهمن 1392 | 11:30 ق.ظ | نویسنده : Negin
سلام به همگی بعد یه قرن من اومدم با پارت 6 لطفا نرو




http://www.8pic.ir/images/34047166933538617563.png
زنگ تفریح خورد

ته ایون یه گوشه زیر درخت نشسته بود ومنتظر جیمین بود
----
لوهان وسایلش رو جمع کردو یه کیک از کیفش برداشته وبدون اینکه به سهون و چانیول توجه کنه به حیاط رفت
چانیول یه نیشخند ازروی عصبانیت زدوگفت:ههه این پسر دیگه مارو نمیبینه؟
سهون:ولش کن بهش توجه نکن فک کرده کیه برا ماقیافه میگیره؟
چانیول خیلی عصبی بود و همینطور که داشت ازلوهان شکایت می کرد محکم به یه دختری بخورد می کنه
دختر:اییییییی
چانیول:مگه کوری؟
-چی؟
چانیول-پیچ پیچی میگم چرا جلوتو نگاه نمی کنی؟
-ببخشیدا اما شما به من برخوردکردید نه من! الانم باید معذرت خواهی کنید
-اگه نکنم مثلا چی میشه؟
-خوددانی؟!!!
بعد اون دختر کولشو محکم به چانیول زدو وارد کلاس شد
چانیول -چی بود این؟منو تهدید می کنه شیطونه میگه برم فکشو بیارم پایینا
سهون خندیدوگفت-بیابریم تابیشتر ضایع نشدی
چانیول-یااااااااااااا
------------
لوهان همینطور که قدم میزد چشمش به ته ایون افتاد رفت که دوباره کرم بریزه
هنوز نرسیده بود که جیمینو دیددست ته ایونو گرفته و باهم میخندن
لوهان پشت درخت ایستاد تا حرفاشونو بشنوه
جیمین-وای وقتی یاد صبح میوفتم میمیرم ازخنده
ته ایون-اره خیلی دیرمون شده بود
جیمین-بااین وجود اولین شبی بود که بعد ازتو با ارامش خوابیدم
ته ایون یکم خجالت کشیدوسرشو زیرانداخت و یواشکی خندید
جیمینم خندیدوگفت-یاااااا ...خوشحالی من میبینی؟
ته ایون-معلومه همیشه منتظرت بودم
جیمین دستشو دور گردن ته ایون انداخت و پیشونیش رو بوس کرد
ازاون طرف لوهان همه ی حرفاشونو گوش داده بود پاهاش میلزیدن اشک تو چشماش جمع شده بود و توافکارش چیزای عجیب غربی میومدومیرفت..
پس اون tj منظورش ته ایون و جیمین بوده
دیشب با جیمین بوده
اون عاشق جیمینه
همه این فکرا به ذهنش میومد وبعد اروم باخودش زمزمه کرد:پس من چی؟....
ویه قطره اشک ازچشمش افتاد و اروم اروم راه رفت
----
چانی-هی سهون لوهانو ببین چرااینطوریه؟
سهون-کجاست؟؟؟اهان...راست میگی رنگش پریده نکنه اتفاقی افتاده؟
چانی-درسته خیلی ازش ناراحتم ولی هرچه باشه اون دوستمه نمیتونم ولش کنم
سهون-بنظرم تنهاش بزاریم بهتره الان اصلا حالش خوب نیست بزار تنها باشه
چانی-اره حق باتوهه اگه خودش بخواد میاد پیشمون ...بیا بریم سالن
----
لوهان اصلا توی حال و حس خودش نبود هیچیوجلوش نمیدید و حکم میخوره به یه پسره
پسر-هی اقا پسر مگه کوری؟
لوهان -مثلا اگه کور باشم چی میشه؟
پسر نیشخندی زدوگفت-کثل اینکه دلت کت میخواد نه؟
لوهان-اره اگه جرعت داری بزنم
پسره اعصابش خورد شدو شروع کرد به زدن لوهان .....لوهان اصلا ازخودش دفاع نمیکرد وفقط کتک میخورد
حسابی کتک خوردو پرازخون شد صورتش ووقتی که اون پسر خستش شد لوهانو انداخت روزمینو ولش کرد رفت
لوهانم روزمین افتاده بودو بلند بلند گریه میکرد
---------
جیمینو ته ایونم دستای همو گرفته بودن و داشتن قدم میزدن که یهو چشمشون به لوهان میوفته
ته ایون خیلی ترسیده بود جیمینم خیلی تعجب کرده بود سریع به طرف لوهان دوید
جیمین-هی هیونگ چشماتو بازکن هیونگگگگگگ
ته ایون-جیمین بیا ببریمش بیمارستان خیلی خون ازش رفته
جیمین-حق باتوهه
بعد لوهانو کوله کردوتوی ماشین گذاشتش
جیمین-عزیزم توبرو سرکلاست
ته ایون-منم میام
جیمین- نه توبرو امروزم دیررسیدیم برات بد میشه هرچیزی شد بهت خبر میدم
ته ایون-باشه منتظرتم
جیمین لوهانو به بیمارستان برد ومنتظرشد که بهوش بیاد.....
بعد از 2ساعت لوهان چشماشو باز کردو جیمین رودید.......