تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت9
تاریخ : دوشنبه 7 بهمن 1392 | 09:54 ق.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

از اون طرف نگین فقط تو فكر بانی بود.....

چانجی هم یه آهنگ شاد گذاشته بود.....یعنی پشت رول بود فقط از آینه نگینو دید میزد.....چانجو هم آینه گرفته بود دستش كه یعنی موهاشو درست كنه همش چشمش به نگین بود.....نگینم یكم كه حواسش اومد سر جاش متوجه چانجی و چانجو شد....و گفت:ببخشید چانجو شما همیشه یك ساعت به یه تیكه از موهاتون الكی دست میزنید؟

چانجو هم كه دید سه شد آینه را آورد پایین و گفت:نه نه همین طوری منظور خاصی نداشتم....چانجیم زده بود زیر خنده.......

بعد نگین یه نگاه به چانجی كرد و گفت:شماهم همیشه به جای اینكه حواست به رانندگیت باشه به صندلی عقبه؟

حالا این بار چانجو زده بود زیر خنده.

نگینم گفت:كوفت با دوتاتونم بابا مگه چیه چرا انقدر به من نگاه میكنید وای خدایا آخه چرا؟

چانجی و چانجو یه نگاهی به هم كردن و گفتن:هیچی نه نگاه نكردیم كه.

نگین گفت:آره میدونم كاملا مشخصه ....خوب فكر كنم الان دیگه میرسیم.

چانجو گفت:نگین امروز خیلی خیره كننده شدی؟

نگین گفت:جانم؟خیره كننده؟!!!!!ممنون مچكرم لطف دارید.

چانجی هم یه چشم قره به چانجو رفت.....

چانجو گفت:دقیقا اونجا باید چیكار كنیم؟

چانجی گفت:بالاخره این چانجو یه حرف درست زد واقعا اونجا باید چیكار كنیم؟

نگین رفت وسط صندلی نشست و یكم سرشو برد جلو و گفت:ببخشید شما از یه موضوع اطمینان دارید؟

چانجو گفت:چه موضوعی؟

نگین گفت:ببخشیدا اما از این كه داخل جمجه ی شما به جای مغز پهن نذاشتن؟

چانجو یه نگاهی به چانجی كرد و ساكت موند.....

نگینم یه نگاهی به جفتشون كرد و گفت:خوب مسلما این جور مكان ها برای كمك كردن به آدما میرن نه برای كار دیگه ای خدایا من گیر چه آدمایی افتادم....بعدشم نگین تكیه داد به صندلی و سرشو به حالت تاسف برای اون دو تا تكان داد حالا بشنوید از جین و بانی:

بانی حس عجیبی داشت یه حس خفگی عجیب هوای ماشین خیلی براش سنگین بود نشستن كنار كسی كه واقعا دوسش داری اما به خاظر غرورت حتی نتونی دم بزنی خیلی سخته برای همین پنجره ی ماشین داد پایین و سرشو برد بیرون و یكم هوا تنفس كرد و خدا خواهش كرد هر چه زودتر برسن دیگه تحمل اون وضع خیلی براش سخت بود تازه وقتی بدتر میشد كه جین زیر چشمی یواشكی بهش نگاه میكرد....تپش قلبش بیشتر میشد جوری كه اگه یكی به لباسش نگاه میكرد قشنگ متوجه تكان خوردن لباسش میشد......

شانس گفت و یه نگاهی به جلو كرد و گفت:همین جاست بله هر جا میتونید پارك كنید....جینم یه جا پارك كرد و بلند شد و رفت و در ماشین برای بانی باز كرد و بانی هم پیاده شد.....تا نگین بیاد.......

جین اومد نزدیك بانی به ماشینش تكیه داد یه نگاهی به اطراف كرد و گفت:آهنگ قشنگ بود بانی؟

بانی هم سرشو انداخت پایین و آب دهنشو قورت داد و گفت:آره عالی بود واقعا قشنگ بود.....

جین یكم دیگه به بانی نزدیك شد و دستشو برد جلوی دهنش الكی سرفه كرد و گفت:راستش بانی.....بعد یكم به اطراف نگاه كرد و اومد روبه روی بانی و بازوهاشو گرفت و ادامه داد:راستش بانی این آهنگ احساس منو به تو میگه......بانی هم كه حسابی خجالت كشیده بود دستشو به اون طرف اشاره كرد و گفت:ا اومدن نگینا اینا هم اومدن......

جینم برگشت نگاه كرد و بانی فاصله گرفت......




طبقه بندی: کابوس شهر،