تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت19
تاریخ : دوشنبه 7 بهمن 1392 | 10:18 ق.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

 سوهو گفت:اهم حالا هر كی من كه بهش نمیرسم.

نگین گفت:خوب پس اینم فقط یه حس دوست داشتن معمولیه مثه همون كه به نینا داشتی از بین میره....

سوهو حرف نگینو سریع قطع كرد و گفت:نه نه از بین نمیره هیچ وقت چون تصمیم گرفتم دیگه به جز اون به دختر دیگه ای فكر نكنم و اجازه ندم شخص دیگه ای بیاد توقلبم.

نگین گفت:باشه سوهو جان متوجه شدم خوب حالا بگو اون كیه؟زود بگو ببینم.

سوهو هم ساكت موند......

نگینم كه حسابی كرم ریختنش گرفته بود گفت:سارینا؟؟آره؟؟تیا؟؟یا هانا؟شایدم خیلی خوش سلیقه باشی و اهم منو انتخاب كرده باشی شایدم من اصلا دختره را ندیده باشم شایدم اصلا تو خیالاتت یه دختری را تجسم كردی و دوسش داری كدوم سوهو؟وای مغزم قد نمیده كیه؟یالا بگو قول میدم به كسی نگم.

سوهو گفت:نگین اصلا نمیشه بگم....

نگین گفت:اوهوم....قول میدم بین خودمون به دختره نمیگم.

سوهو گفت:آخه من كه نمیتونم به خود دختره بگم.

نگین گفت:چی؟؟!!!نمیتونی به خود دختره بگی؟یعنی سوهو همون گزینه ای كه گفتمه خوش سلیقه ای؟؟(نگین چشماش شش متر باز شد و با تعجب )چی؟؟من سوهو آره؟

سوهو دستشو گذاشت جلوی دهن نگینو و گفت:هیـــــــــــــــــــــــــس نگین.

بكهیون گفت:چیكارش داری سوهو خوبی؟

چن گفت:سوهو چرا انقدر هیجان زده شدی؟میخوای نگینو خفش كنی؟

سوهو آروم دستشو از دهن نگین برداشت و گفت:نه چیزی نیست....

نگینم حسابی خندش گرفته بود.

سوهو گفت:اهم نگین جان.

نگینم همین طور كه میخندید گفت:اهم سوهو جان متوجه شدم و یه چشمك به سوهو زد......

سوهو گفت:نگین چرا یهو هیجانی میشی ترسیدم به خدا وای نگین خوبی الان بیا الان فهمیدی چی شد؟

نگین گفت:ام هیچی هیچ اتفاقی نیوفتاد سوهو واقعا از من خوشت اومد؟چرا؟

سوهو یكم به زمین نگاه كرد و بعد چشم دوخت به چشمای نگین....به نگین نگاه كرد و گفت:راستش باید بدونی كه چه قدر میخوام تو دریای چشمات غرق بشم باید بدونی وقتی بهت نگاه میكردم قلبم میلرزید چنان حس خوشایندی بود كه هیچ وقت تا حالا نداشتم.....خیلی وقته نگین یعنی چند روز بعد از اینكه اومدی وقتی بهت نگاه میكردم حس میكردم دارم به گلوله های آتیش نگاه میكنم چون با نگاه كردن به چشمات سرتا پای وجودم آتیش میگرفت انقدر داغ میشدم كه نمیدونستم چرا بدترین حسم اون موقعی بود كه بهترین و زیباترین لبخند هاتو برای كیریس میزدی شاید درست نباشه بگم اما چند شب فقط با گریه خوابیدم چون نمیدونستم باید چیكار كنم......

نگین محو تماشای سوهو شده بود واقعا براش عجیب چون خودش بارها پیش خودش فكر كرده بود كه چرا سوهو وقتی از خواب بیدار میشه چرا همیشه چشماش قرمز چرا چشماش انقدر باد كردن و پف دارن الان میدونست خودش دلیل این چیزا بوده.....خیلی حس بدی بود یه حس وحشتناك كه باعث شده بود بدنش به لرزه بیوفته تنها كاری كه اون موقع تونست انجام بده.....این بود كه دست سوهو را گرفت تو دستش و محكم فشار داد.......

در همین موقع سارینا اومد كنارشون و گفت:بچه ها شام حاضره بیایید دیگه..




طبقه بندی: پرواز در افق،