تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت10
تاریخ : دوشنبه 7 بهمن 1392 | 10:27 ق.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

سی ان یو همین طور كه دست شمیم را محكم گرفته بود گفت:به نظر من بازیمونا شروع كنیم خوبه همین طور....

سندیول رفت نزدیك شیما و گفت:حاضرید شما؟

نگین گفت:آقا بعد این بازی نمایش بازی كنیم شماها كه معلومید دوبه دو نقش احساسی بازی كنید وای عالی میشه مگه نه یاسمن؟

یاسمن یه نگاهی به شیما و تیا كرد كه دارن از خجالت آب میشن و گفت:آره عالیه منو و تو هم میشیم داور؟

نگین گفت:شماها قبول میكنید باید هرچی گفتیما اجرا كنیدا.

پسرا یه نگاهی بهم دیگه كردن و بارو گفت:به یه شرط؟

یاسمن گفت:چی؟

بارو گفت:به این شرط كه اجرای ما تموم شد شما دوتا را باجین و ووهیون قرعه كشی میكنیم و شما دوتا دوبه دو هر كاری ما گفتیم انجام بدید ما بشیم داور شماها.....قبول؟

نگین و یاسمنم گفتند قبول.....

سندیول رفت و چندتابرگه كاغذ با چندتازیر دستی و خودكار آورد و دوبه دو به هركی داد......نگین همش مراقب نگاه های جین یونگ بود كه زیر چشمی نگین را می پایید و عصبانیتشو به سختی قورت میداد.....نگینم تو این فكر بود كه یكم باهاش بد برخورد كرد و یهو عین این موجی ها شده اما براش مهم نبود چون جین از این پسرا نبود كه به نگین وابسته بشه تو این فكر بود كه نگاهش به سمت ووهیون رفت و پیش خودش فكر كرد یعنی حرفاش به ووهیون درست بوده یانه.....تو همین فكرا به سر میبرد كه یاسمن دستشو برد جلوی صورت نگین و گفت:كجایی دختر؟

نگین یه نگاهی به یاسمن كرد و گفت:هان هیچی....

سندیول گفت:خوب بنویسید...دختر....پسر....فامیل.....شهر....كشور......رنگ....حیوان اشیا....میوه....غذا....ماشین....بسه دیگه؟

بارو گفت:آره دیگه كافیه....

یاسمن گفت:از اونجایی كه خانوما مقدم ترن منو نگین میگیم با چی....

سی ان یو گفت:راست میگه شما دوتا بگید باچی؟

یاسمن زد به نگین و گفت:باچی بگیم؟

نگین گفت:با د خوبه؟

یاسمن گفت:باشه با د با د شروع كنید....همشون شروع كردن به نوشتن.....تند و تند مینوشتن.....همشون باهم همكاری میكردند بالاخره میخواستن جلوی همدیگه كم نیارن خلاصه گذشت و گذشت تابا خنده ی یاسمن و استوپ گفتنش همه دست از نوشتن برداشتن و شروع كردن به خوندن همشون حدودا امتیازاشون مساوی بود كه رسید به غذا كه هیچ كدومشون ننوشته بودن جز نگین و یاسمن.....بارو گفت:شما نوشتید غذاتون چیه مثلا.....یاسمن سعی كرد جلوی خندشو بگیره و گفت:دو‍ژنگ پلو......همشون باهم گفتن چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی؟!!!یاسمن گفت:وا چرا تعجب میكنید زورتون میاد فقط ما نوشتیم وا نگاه نداره كه.

گونگ چان گفت:آخه یاسمن دوژنگ پلو چیه؟!!!

شمیم گفت:واقعا منم كنجكاو شدم بدونم چه غذایی؟چیه؟چه طوری درست میشه؟اصلا غذا؟!!!

نگین یكم سرفه كرد و گفت:اهم بله این غذا مال یكی از روستاهای دور افتاده ی آفریقا كه ماكارانی را میپزن و سس روی اون خورشت قیمه است.......

ضحی گفت:وای نگین چه اطلاعاتی داری.....

بارو گفت:نگین از خودت در آوردی درسته؟من مطمئنم.

ووهیون در حالی كه از خنده داشت میتركید یكم به خودش مسلط شد و گفت:اگه نگین میگه حتما هست دیگه و یه چشمك به نگین زد......نگینم رفت چسبید به سندیول و گفت:سندیول عینك ابلهیت كجااست من بزنم؟

سندیول گفت:طبق معمول برای بردن از خودت حرف درآوردی درسته اما نگین حالا عینك میخوای چیكار؟

نگین آستین سندیول كشید و گفت:كجااست؟بگو میخوام بزنم.....

سندیول گفت:نمیدونم فكر كنم تو اتاقمه روی تختم.....نگینم گفت:ممنون و رفت كنار یاسمن و تودلش فكر كرد وقتی با یاسمن داور شدن بزنه آخه نیست ووهیون از دخترایی كه عینك بهشون میاد خوشش میاد تصمیم گرفت یكم دلو ووهیون كباب كنه اه نگین خوب دلش سوخت دیگه كباب چیه.......

یاسمن گفت:بله غذا حالا چون شما اطلاعات عمومیتون پایینه دلیل نمیشه زورتون بیاد كه ما بردیم ضمنن همینه دیگه ما اینیم.

جین یونگ گفت:هه فرهنگ اطلاعات دایرة المعارف اصلا میدونی اسم یكی فقط اسم یكی از روستاهای  آفریقا چیه؟

نگین یه نگاهی به جین كرد گفت:ببین مستر اصلا موضوع اسم روستا نیست یه بار داشت آشپزی یاد میداد این غذارا هم یاد داد همین.....هان شكست سخته آخی.

شیما گفت:خیلی خوب بابا قبول شما 20 امتیاز افتادید جلوتر از بقیه....

نگین تو دلش فكر میكرد عجب غذایی از خودش ساخته ها آفرین به هر حال نباید از جلوی این جین كم میاورد حتی به دروغم شده بود باید متوسل میشد كه میبرد.....آفرین...

خلاصه چند دور دیگه بازی كردن كه آخرش نگین و یاسمن برنده شدن......

جین یونگ گفت:بالاخره بعد از كلی جر زنی دروغ از خودشون و چرت و پرت و ترحم بقیه برنده شدن جام كی بهتون بدیم.

یاسمن گفت:حسود حسود هرگز نیاسود دماغ سوخته خریداریم.....

بارو گفت:هی تیا جدی باختیم منو تو؟

تیا یه آه بلندی كشید . گفت:خوب طوری نیست و محكم زد تو كمر بارو كه صداش پیچید كمر بارو صاف شد از شدت درد.....تیا یه نگاهی به بارو كرد و گفت:دردت كه نیومد بالاخره ورزشكاری......بارو همین طور كه بادستش كمرشو ماساژ میداد گفت:نه نه اصلا درد نگرفت....

ضحی گفت:اما خیلی مسابقه باحالی بودا من خوشم اومد كلی زیاد....

شمیم گفت:آره توپ بود منم خوشم اومد خیلی باحال بود...

تیا گفت:خوب الان چه كاری انجام بدیم؟

نگینم یه چشمك به یاسمن زد و گفت:خوب نمایش بازی خوبه؟

شیما گفت:نمایش بازی؟؟یعنی چی؟

نگینم گفت:خوب اول....اول سندیول جان شما و شیما.....یه لحظه من الان برمیگردم.....

نگین رفت تو اتاق سندیول عینك سندیلو پیدا كرد و زد به چشمش و موهاشم یكم مرتب كرد و یكم رژ زد و دوتا كلاسر برداشت و اومد........

یاسمن گفت:وای نگین چه قدر ناز شدی.....

نگینم یكی از كلاسر ها را داد به یاسمن و یه خودكار داد دست یاسمن و گفت:خوب شما ها عقب باایستید یاسمن بیا منو تو داور های خوب اینجا میشینیم....خوب اول سندیول جان تو و شیما.....بقیه لطفا كنار بشینید........شما دوتا اهم....بهتره كه آهان سندیل یعنی بعد از یه مدت طولانی شیما را دیدی....و خیلی عاشقش بودی و میخوای بهش بگی عاشقشی آره خوبه یاسی؟

یاسمن گفت:عالیه موافقم.....خوبه.....

سندیول گفت:خیلی خوب باشه نگین.....




طبقه بندی: عطر زیبای احساس،