تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 4
تاریخ : دوشنبه 7 بهمن 1392 | 10:41 ق.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

سوهو گفت:كیریس به نظر من باید شما اینجا بمونی و با ما البته اگه منو دوست خودت میدونی یه زندگی جدیدو شروع كنی.

چانیول همین طور كه دستشو میكشید به كمر كیریس گفت:راست میگه حق با سوهو.....ما دیگه حتی اگه خودتم خواستی بری نمیذاریم بری.

پسرا مشغول حرف زدن بودن كه نگین اومد كنارشون و گفت:چانی با همه ی دخترای كلاس دوست شدم شما هم باید باتمام پسرا دوست بشید....ببینمتون دارید گریه میكنید؟همتون دارید گریه میكنید چرا؟چی شده؟

چانی گفت:هیچی نگین برای چی ما باید با همه ی پسرا دوست بشیم؟

نگین گفت:بده میخوام تنها نباشید برید زود زود ببینم....

بعد رفت كنار دوستاش نگین و رفت تو فكر كه چرا گریه میكردن اینا......به سارینا یواشكی گفت:سارینا اینا داشتن گریه میكردن یه طوری از برادرت بپرس چی شده باشه؟

سارینا گفت:باشه باشه حتما.....

خلاصه پسرا هم رفتن با تمام پسرای كلاسشون دوست شدن.....بعد از چند دقیقه.....بكهیون اومد كنار نگین و گفت:نگین جان یه لحظه؟

نگینم رفت كنار بكهی و گفت:زود بگو ببینم چرا گریه میكردید؟

بكهیون گفت:ا الان كه نمیتونم بگم بریم خونه میگم برات....با همه ی پسرا هم دوست شدیم خوبه؟

نگین گفت:آره عالیه....آفرین....خوب كارت چیه؟

بكهیون گفت:میشه امشب كیریس بیاد خونمون؟

نگین گفت:آره چرا كه نه برای چی ازمن اجازه میگیری؟

بكهیون گفت:هیچی دیگه برای شام...برای اینكه تو شام درست كنی.

نگین گفت:جونم؟؟؟شام؟؟امری باشه آشپز استخدام كردی؟

بكهیون گفت:خواهر گلم توكه آشپزیت از همه بهتره دستت به هرچی بخوره طعمش عالی میشه لطفا.

نگین گفت:باشه ایش فقط امشب....

بكهیون گفت:باشه ممنون....

نگین رفت كنار دوستاش.....سارینا گفت:اسم برادرت بكهیون؟

نگین گفت:آره چه طور؟

سارینا گفت:هیچی همین طوری چهرش خیلی بامزه است.

نگینم گفت:سارینا بكهیون فوق العاده است انقدر مهربون كه نگو عالیه....اصلا نمیدونم چه طوری توصیفش كنم هم بكهیون هم چانیول.

بانی گفت:اوه چه تعریفایی واقعا انقدر خوبن؟

نگین گفت:آره خداییش محشرن.

شیدا گفت:سارینا برادر توچی؟

سارینا گفت:سوهو خارق العاده است واقعا مهربون واقعا مرده....

نینا گفت:بچه ها پسرای كلاسمون به نظرتون چه طورین؟

یاسمن گفت:به نظرم پسرای بدی نیستن....به نظرم مهربونن نه؟

نینا گفت:به نظر منم بهشون میاد خوب باشن.

بانی گفت:بچه ها خداییش خیلی خوش تیپن نه؟

یاسمن گفت:دقیقا موافقم استایلشون خیلی جذابه.

سارینا گفت:امیدوارم از این پسرای مغرور نباشن.

بانی گفت:دقیقا خوب گفتیا از این پسرا كه خودشونا میگرن متنفرم.

نینا گفت:پسرباید جذاب و مهربون باشه....خوشتیپ خوشكل.....و قلب بزرگی داشته باشی.

شیدا گفت:دقیقا اخلاق خیلی مهمه البته چهره هم خیلی مهمه ها.

بانی گفت:خوب دخترا ماشاالله خوش اشتها هم هسستید.

یاسمن گفت:من كه از یكیشون خیلی خوشم اومده خیلی نازه.

نگین گفت:اااا كی؟كدومشون؟

محدثه گفت:بچه ها من كل دانشگاه دیدم پسرای كلاس خودمون از همه محشر ترن.

یاسمن گفت:هیس بچه ها یه موقع نفهمه ها اون پسره.

نگین گفت:میخوای به برادرم بگه ببینه چه جور پسریه؟

یاسمن گفت:نمیدونم نگین آخه الان؟نه فعلا نمیخواد.

نیلوفر گفت:راست میگه البته كاری ندارم باهاشونا اما خوب خداییش عالین.

حریر گفت:بچه ها یه نگاهی بكنید همشون كنار هم جمع شدن یعنی چی میگن؟

محدثه گفت:من مطمئنم راجع به ما حرف میزنن.

سارینا گفت:حالا بعد از برادرم میپرسم چی میگن.

فرشته گفت:خوب راهیه ها برادر تو و نگین تمام خبر ها را بهتون میدن شما یه موقع خبرای مارا بهشون ندید.

كه استاد اومد و بچه ها نشستن سر كلاس.....

این زنگ تمام شد....بچه ها دور هم جمع شدن.....شروع كردن به حرف زدن.....سارینا رفت كنار سوهو و ماجرا را ازش پرسید....سوهو هم برای سارینا توضیح داد بعد سارینا گفت:میخوای این طوری دختر پسری جدا جدا نباشیم همگی دور هم جمع بشیم حرف بزنیم؟

سوهو گفت:باشه چندتا پسرا رفتن تو حیاط من به بقیشون میگم بیاند كنار هم باشیم همگی.

خلاصه سارینا اومد كنار نگین و ماجرا را براش تعریف كردبا هر كلمه ای كه از دهن سارینا خارج میشد اشكای نگین بیشتر سرازیر میشد......آخرش سارینا از نگین پرسید:

نگین كیریس دقیقا باتو چه رابطه ای داره؟

نگینم برای سارینا ماجرا را تعریف كرد.......

سارینا رفت جلو و نگین را بغلش كرد و گفت:ا نگین گریه نكن عزیزم ناراحت نباش ببین نگین جان......آروم باش فعلا مگه تو كیریس را دوسش داری؟

نگین گفت:نه سارینا موضوع دوست داشتن نیست اون عین برادر من میمونه واقعا خیلی سخته این همه اذیت شده.

سارینا گفت:میفهمم چی میگی فعلا آروم باش عزیزم.....این طوری گریه نكن به خودت مسلط باش الان پسرا همشون میاند.

نگینم اشكاشو پاك كرد و یكم آروم شد  و به همراه سارینا رفت كنار دوستاش.

سوهو گفت:ا سارینا كجایی؟

سارینا هم همین طور كه دست نگینو گرفته بود گفت:هیچی با دوستمم.

سوهو گفت:بیا نگفتم نگین و سارینا دوستای خوبی میشن.

بكهیون گفت:آره نگین باسارینا دوست صمیمی شدی؟

نگین گفت:بله پس چی؟خودت كه میدونی....من چه دختر ازخود گذشته و مهربونیم.

چانیول گفت:خواهر جان صفات شگفت انگیزتو بروز نده ریا میشه.

شیدا گفت:میشه كامل خودتونا معرفی كنید؟

كای گفت:بذارید من میگم....من كای هستم....اینم دوستام كیریس....بكهیون چانیول....سوهو....چن و لی و تائو از دوستای صمیمی دوره ی دبیرستان هستن....سهون و لوهان هم برادر هم هستن و اینم بهترین دوستشون شیومین.....ایشونم كیونگ سو هستن كه همه بهش میگن دی او.....خوب خانوما شما لطفا....معرفی خوب بود؟

محدثه گفت:عالی بود فوق العاده خوب ما.....من بگم....من دقیق نمیدونم.اسماتونا.

شیدا گفت:بذارید من بگم.من شیدا...ایشونم نگین....سارینا....نینا و بانی...فرشته....شما چی بودید؟

نیلوفر گفت:من نیلوفر ....اینام دوستام حریر و محدثه هستن.

نینا گفت:خوب زیادم هستیما.....اما شما پسرا بیشتر هستید.

لی گفت:خانوما خوشبختیم.

محدثه گفت:آقایون خوشبختیم.

تائو گفت:استاد های خوبی داریم تا الان.

فرشته گفت:آره بد نیستن موافقم خوبن.

بكهیون گفت:خوب دخترا چی میگفتید پشت سر ما پسرا حرف میزدید؟

سارینا گفت:دقیقا همون كاری كه شما انجام میدادید.

سهون گفت:نه بابا ما پشت سر كسی حرف نمیزدیم.....

سوهو گفت:راست میگه سارینا فقط داشتن راجع بهتون نظر میدادن.

شیدا گفت:اوه اوه از الان خودشونا چسبودن به ما.




طبقه بندی: آبنبات شکلاتی،