تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 5
تاریخ : سه شنبه 8 بهمن 1392 | 04:38 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

لوهان گفت:نه بابا چسبوندن چیه بده داشتیم از هم كلاسی هامون تعریف میكردیم؟

حریر گفت:واقعا تعریف میكردید نه اصلا به شماها از ما تعریف كنید؟

چن گفت:باور كنید اصلا سوهو شما بهشون بگید مگه ما تعریف نمیكردی؟

سوهو گفت:چرا هر كدومشون از یكیتون تعریف میكرد.

سارینا گفت:خوب سوهو كی از كی هان بگو ببینم آخه اصلا معنی نداره آدم چیزیو تو دلش نگه داره.

بانی گفت:آره....سوهو بگو بگو ببینیم كی چی میگفت.

سوهو سرشو انداخته بود پایین و میخندید.....

نینا گفت:اصلا پسرا خودتون بگید.

شیومین گفت:باور كنید چیز خاصی نگفتیم فقط سهون گفت شیدا چه قد هیكلی داره خیلی جذابه.

سهون كه انگار یه شكی بهش وارد شده بود گفت:چی؟!!!!من!!؟؟!!!كی همچین حرفی زدم؟!!!

تائو گفت:ا خوب اشكالی نداره كه بریز بیرون حرفای دلتو.

شیدا گفت:ببخشید اصلا مگه شما اسمای مارا میدونستید؟

بكهیون گفت:شیدا سهون گفت توراه دانشگاه با لوهان دیده شما را بعدش زوم كرده رو شما بعد وقتی دیده تویه كلاس هستید خوب مسلما فقط منتظر بوده اسم شما را استاد بگه حفظ كنه دیگه.....

همه بچه ها زده بودن زیر خنده....شیدا هم هی سرخ و سفید میشد....سهونم سرشو انداخته بود پایین....لوهانم میزد روشنه ی سهون كه یعنی طوری نیست كه فقط خوشت اومده ازش ناراحت نباش.....اما نگین ساكت ساكت بود كاملا توخودش صداش درنمیومد....چانیول اومد كنار نگین و بهش گفت:چیزی شده نگین؟

نگینم ساكت هیچی نمیگفت......

چانی سرشو خم كرد و به نگین نگاه كرد و گفت:نگین جان چی شدی؟آخه چته چرا انقدر توخودتی؟

سارینا یه نگاهی به چانی كرد و گفت:چیزی نیست چانی بذارید یكم باخودش خلوت كنه.....

چانی گفت:باشه سارینا مراقب باش.

و رفت كنار بكهی و براش از نگین گفت.....

نگینم به سارینا گفت:ممنون سارینا جان واقعا نمیتونستم باهاش الان حرفی بزنم.

سارینا گفت:خواهش میكنم نگین اما نگین كیریس یه لحظه هم ازت چشم برنداشته وقتی دید ناراحتی ..... اونم رفت تو خودش.

نگینم سرشو انداخت پایین و ساكت موند غوغایی تو دلش به راه افتاده بود یه طوفان شدید كه خیلی زمان میبرد كه آروم بشه.....چون كیریس خیلی اذیت شده بود.....دلش میخواست بره با كیریس حرف بزنه اما نمیشد كیریس دیگه اون كیریس كوچولو نبود نگین میترسید كیریس از حرفای نگین ناراحت بشه یا برداشت بد بكنه واقعا نمیدونست باید چیكار كنه فعلا تصمیمیم گرفت ساكت بمونه.....

كیریس به چانی گفت:نگین چی شده خیلی رفته تو خودش؟

چانی گفت:نمیدونم هیچی نگفت.

بكهی گفت:نگین وقتی بره توخودش هزار بارم بهش بگی چی شده نمیگه كلا میریزه تو خودش مثلا ممكنه سه چهار سال دیگه بگه چه اتفاقی افتاده اما الان نمیگه.

كیریس گفت:هنوزم این طوریه....خودم بعد از زیر زبونش میكشم شما دوتا بلد نیستید.

بكهی گفت:ببینیم و تعریف كنیم.

لوهان گفت:بچه ها داداشمو مسخره نكنید فقط گفته از استایل شیدا خوشش میاد مگه چیه خودتو شیو نگفتی یاسمن چه قدر خوشكل و ملوسیه چه مدل موهایی داره.

شیومین گفت:چرا الانم میگه مگه چیه خوب وقتی یه آدم خوشكله.....خوشكله دیگه.

محدثه گفت:آخی.....آخی چه حس دوطرفه ای خدا شانس بده اتفاقا یاسی هم میگفته كه......كه یاسمن اومد دستشو گذاشت جلوی دهن محدثه و گفت:نه من چیزی نمیگفتم.

فرشته گفت:بابا بیخیال چیزیو نریزید تو دلتون بده ها كلا هر چی دارید رو كنید اشكالی نداره یاسی هم گفت شما خیلی بامزه و ملوسی هستید.

كای گفت:وای.....وای چه باحال خوب یكم دیگه هم دیگه را لو بدید.

سارینا گفت:بابا این كه لو دادن نیست فقط داریم چند نفرو به هم میرسونیم.

نینا گفت:وای آخ جون عروسی من عاشق عروسیم كی هست انشاالله؟

بانی گفت:به زودی انشالله تا آخر این ترم وای چه باحال آخ جون.

شیدا گفت:بچه ها ساكت مسخره بازی در نیارید.

چانی گفت:خوب بچه ها بحث عشق و عاشقی را عوض كنید تا ببینم چی بگیم.....به نظر من یه بار همگی بریم بیرون مثلا پیست برای اسكی موافقید؟

كیریس گفت:عالیه منم خیلی دلم میخواد برم پیست.موافقی نگین؟

نگینم سرشو تكان داد.....

سوهو گفت:نگین چرا انقدر ساكتی پیست بریم؟خوبه ها همگی باهم.

نگینم آروم گفت:برای من فرقی نداره.

بانی اومد كنار نگین و گفت:چته نگین؟

سارینا گفت:هیچی چیزیش نیست.

نینا گفت:واقعا نگین چیزیت نیست؟

محدثه گفت:نكنه ما چیزی گفتیم ناراحت شدی نگین جان؟

فرشته اومد دست گذاشت رو شونه ی نگین و گفت:چی شدی آخه یهو دختر؟

حریر گفت:نگین یه چیزی بگو آخه.

شیدا گفت:بچه ها یكم فرصت بدید سارینا تو میدونی چی شده؟

سارینا گفت:نه بچه ها هیچی نیست یاد یكی از خاطرات بچگیش افتاده كه خیلی غمگین.

بكهی گفت:نگین خواهری چی شده سارینا اذیتت كرده و یه چشمك به سارینا زد.....

سارینا گفت:آره من زدمش....آخه دلم نمیاد نگین ناراحت بشه بكهی چه برسه بزنمش....

نگین گفت:نه واقعا هیچیم نیست دیدم شماها صحبت میكنید من ساكت بمونم بهتره.

بكهیون اومد كنار نگین و دستشو گذاشت رو شونه ی نگین و گفت:خواهری ناراحت نباشیا خودم بعد برات یه سوپرایز دارم انقدر قشنگه كه نگو.

چانیول گفت:تورو خدا بكهیون تو دیگه نمیخواد كسیو سوپرایز كنی همون یه بار كافی بود.

نگینم گفت:آره همون یه بار كافی بود اصلا این بكهیون یه اعتماد به نفسی داره ها من موندم از كجاش آورده.

سارینا گفت:مگه چیكار كرده؟

بكهیون گفت:هیچی.....هیچی.

نگینم گفت:بعد برات میگم.

بكهیون گفت:نمیگی نگین......


طبقه بندی: آبنبات شکلاتی،