تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 6
تاریخ : سه شنبه 8 بهمن 1392 | 04:42 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ
فقط این بار دوقسمت گذاشتم رفت تا برای نمیدونم كی ممنون كه برای بقیه داستان ها نظر نمیذارید

چانیولم زد زیر خنده و گفت:وای وای یعنی حتی یادشم كه میوفتم از خنده روده بر میشم عجب روزی بود.

بكهیون گفت:خوب بسه دیگه.....و رفت كنار چانی ایستاد.

نگین گفت:حالا ناراحت نباش بكهی لوت نمیدوم دست گله تا خوب بچه ها من چیزیم نیست هیچی.

لی گفت:خوب بچه ها من دیرم شده باید برم دیگه فعلا تا فردا....بریم تائو؟

تائو گفت:پس فعلا بچه ها.

خلاصه تائو چن و لی خداحافظی كردن و رفتن.

دی او گفت:بچه ها منم باید برم راستش یه كاری برام پیش اومده.....باید برم.

نینا گفت:چه یهویی برای همه كار پیش میاد!!!!!

بانی گفت:ا خوب برای منم كار پیش اومده برم.

محدثه گفت:وای دروغا ببین تو روز روشن بانی كجا آخه؟

بانی گفت:هیچی دیدم همه براشون كار پیش اومده گفتم منم بگم برام كار پیش اومده برم.

نیلوفر گفت:ولی فكر كنم دیگه همگی باید بریم درسته؟

حریر گفت:درسته واقعا دیر شدی خوب بچه ها خداحافظ همگی بریم دیگه؟

نینا گفت:بله دیگه خداحافظ همگی.

كای گفت:كیریس بریم خونه ی ما؟

كیریس گفت:نه قراره برم خونه ی چانی اینا دعوتم شب اونجا.

كای گفت:اوه خوش بگذره...

بكهیون گفت:شما هم تشریف بیارید.

سارینا گفت:مگه نذری دارید كه همه را دعوت میكنی بكهی؟

نگین گفت:میبینی اصلا یه هماهنگی با خواهرش نمیكنه كه ببینه من اصلا میتونم برای یه نفر غذا درست كنم یا نه چه برسه به یه عالمه آدم.

بكهیون دستشو داد به همدیگه  یكم خودشو لوس كرد و گفت:نگین من مطمئنم تو میتونی.

نگینم یكم قیافشو یه طوری كرد و گفت:آره حتما بچه ها شوخی میكنم تشریف بیارید چانی و بكهی بالاخره یه چیزی میپزن براتون.

چانی گفت:بله بله حتما.

كای گفت:خوش بگذره بچه ها من برم خدانگهدار.

خلاصه همگی خداحافظی كردن و نگین چانی بكهی و كیریسم راه افتادن برن خونه نگین اینا.....

توراه سوهو به سارینا گفت:خوب سارینا جان چه طور بود امروز؟

سارینا گفت:عالی بود سوهو من خیلی از نگین خوشم اومده خیلی دختر خوبیه.....میخوام برای تو ازش خواستگاری كنم خوبه؟

سوهو گفت:چی؟برای من نگینو؟!!!شوخی میكنی؟

سارینا گفت:ایش دلتم بخواد بهتر از نگین فكر كردی پیدا میشه برات.

سوهو گفت:نه سارینا جان منظورم این بود كه مگه نگین كیریس دوسش نداره؟

سارینا گفت:نه اون حس برادری به كیریس داره همین آهان پس خودتم بدت نیومده درسته؟

سوهو سرشو انداخت پایین و گفت:این حرفا برای روز اول زوده سارینا جان.

سارینا گفت:نه جدی نظرت راجع به نگین چیه؟

سوهو گفت:به نظرم دختر خوبیه خیلی شبیه تو نمیدونم آخه چی بگم فقط یكم باهاش بودم بعد سارینا جان تو هم منو میشناسی هم آدم شناس بهتری هستی نسبت به من.....من باید یه مدت طولانی حدود2 هفته با یكی باشم كه بتونم ببینم چه جوریه دقیقا.

سارینا گفت:اما به نظر من خیلی بهم میایید خوب رسیدیم بفرمایید.

سوهو یه لبخندی زد و گفت:خواهر عزیزم شما اول.....و سوهو رفت تو این فكر كه یعنی واقعا قراره با نگین یكم صمیمی تر بشه یا نه و اما هیچی نمیدونست كه سرنوشت چه چیزی براش رقم زده.....بریم سراغ نگین و چانی بكهی و كیریس كه رسیدن خونه......

همشون رفتن نشستن روی مبل فقط نگین رفت تو اتاقش......و درو بست......نشست رو تختش فكر كرد.....بعد بلند شد در كمدش باز كرد یكم فكر كرد....بالاخره یكی از لباساش را بیرون آورد پوشید.......یه لباس شیك فانتزی دخترونه.......بعد موهاشم بالا بست.....یكمیشم ریخت توصورتش.....بعد رفت جلوی آینه یكم به خودش نگاه كرد.....یكم رژ زد.....رفت پایین.....

به به این سه تا پسرا لم دادن روی مبل از دخترا حرف میزنن واقعا كه.....

بعد رفت كنار مبل ایستاد و گفت:خوب چی میگید؟

پسرا دست به سینه نشستن و گفتن:هیچی....

بكهی یه نگاه به نگین كرد و گفت:به به خوشكل كردی....

چانی گفت:بله دیگه مهمان داریم.....

كیریسم یه لبخندی زد.....

نگینم گفت:هه هه كی گفته من برای مهمانم تیپ زدم تازه مگه من همیشه همینا را توخونه نمیپوشم حرفا میزنیدا.

چانی گفت:آره راست میگه واقعا.....نگین همیشه تو خونه همینا را میپوشه.....خوب به ما چه.

نگین گفت:چانی شد دوتا یادت باشه....

بكهی زد زیر خنده و گفت:وای ایول نگین......

نگین گفت:تو یكی هیس چرا انقدر به سارینا نگاه میكردی مثه این دختر ندیده ها واقعا كه.....

كیریس یه دست زد برای نگین و گفت:آفرین نگین همینو بگو....

نگین گفت:بپا از خنده رو ده بر نشی كیریس تو یه عذر خواهی برای شونم به من بدهكاریا.

چانی و بكهیم زدن زیر خنده.....

كیریس صاف نشست روی مبل  و گفت:نگین تو كه میدونی من از كسی عذر خواهی نمیكنم....

نگین گفت:پس هنوز بی ادبی و غد و مغروری مستر افاده ای درسته صبر كن درست میشی.....

چانی گفت:نگین كار خودته.....باید درستش كنی....

نگینم نشست كنار چانی و گفت:وای سارینا چه قدر خوشكل بود......چه دختر نازیه این بشر....وای این بانی هم كه دیگه اصلا هیچی چه قدر ملوسی بود.....وای عزیزم نینا خیلی ناز بود اصلا خیلی جذابه.....حریرم خیلی بامزه ملوس بود.....فرشته كه واقعا عین فرشته بود خوشكل و مهربون.....نیلوفرم كه حرف نداشت....چه دختر خوبی بود....شیدا هم كه واقعا خوش استایل بودا وای خدیا.....وای این یاسمن كه اصلا محشر بود.....خدایا چه قدر ناز بود......محدثه كه خارق العاده خوشكل بود.....وای چانی من احساس زشتی مزمن دارم......جدیا همشون از من سر بودنا......تاحالا این همه دوست جذاب یه جا نداشتم......من چیكار كنم بین اینا همه من میدونم من جای پسرا بودم ترجیح میدادم با اونا دوست بشم تا نگین زشت........هی خدایا....چه قدر من زشتم......و دستشو گذاشت روی زانوش و سرشو گذاشت رو دستاش.....و یه آه بلند كشید.....

چانیولم یكم نزدیك نگین شد و دستشو گذاشت روی كمر نگین و آروم خواهرشو نوازش كرد و گفت:نگین......جان معلومه كه هر كسی قشنگیه خاص خودشو داره......هر كسیم یه سلیقه ای داره....مثلا من از یه دختری خوشم میاد......بكهی از یكی دیگه كیریس از یكی دیگه ......هر كسی یه چیزیو میپسنده.....بعدشم همه چیز كه چهره نیست....تازشم تو معمولیم نیستی چه برسه به زشت.....تو زیباترین خواهر دنیایی....

بكهی گفت:كاملا موافقم راست میگه بعدشم نگینواقعا هر كسی قشنگی خاص خودشو داره....بله نگین جان شما جذابیت خاص خودتو داری....

كیریسم یه نفسی كشید و گفت:البته هیچ پسری از من قشنگ تر نیست.....اما نگین به نظر منم از بین  اونا حدودا الان كه موهات این طوری شده تو نسبتا یكم چهرت قابل تحمل تره......

نگینم با این كلمه انگار یه برق سه فاز بهش وصل كردن.....از جاش بلند شد و یه نگاهی به كیریس كرد و گفت:موهای من چی؟؟؟

كیریس گفت:خوب یادته كه چه موهای فرفری داشتی عرضی بلند میشد تا طولی.....تازه بیا عكستم دارم همیشه وقتی ناراحت بودم این عكستو داخل گوشیم نگاه میكردم تمام ناراحتیام از بین میرفت.......بعد گوشیشا در آورد به نگین نشون داد عكس كوچیكیای نگین بعد ادامه داد راستی كوچیكایات چه قدرم سیاه بودی شبیه این آفریقایی ها بودی لاغر موهای فرفری پوست تیره.....آخی عین بچه ها آفریقایی ها بودی كه سوتغذیه دارن.......نمیدونم الان كرم خیلی میزنی یا واقعا پوستت روشن شده......

نگین همین طور دهنش باز مونده بود و یواش یواش داشت گریه میگرفت.....كه گفت:آره من عین این بچه آفریقایی اما یادت نرفته كه خود توهم همچین سفید بلورین نبودیا....با اون موهای مسخرت.....تازه فكر میكنی آسمون باز شده تو افتادی پایین....خوشتیپ ترین فقط تویی زیباترین تویی......نخیر از این خبرا نیست تاوقتی پسرای به اون خوشكلی تو كلاس ما هستن.....تو هیچی نیستی كیریس به جز یه طبل تو خالی كه فقط باد داره....

كیریس گفت:به قول خودت كی میاد با تو دوست میشه هان؟هیچ كدوم.اصلا كدومشون قشنگ تر از من هستن؟تو خودت چشمت دنبال منه مثه كوچیكیت.

نگین گفت:همچین میگی از كوچیكی كه انگار برات هزارتا نامه فدایت شوم مینوشتم......هر روز....

كیریس گفت:نمینوشتی اما كاملا مشخص بود.......خودتم میدونی امروز من داخل كلاس از همه بهتر بودم.....

چانی بكهی همین طور مات و مبهوت به نگین كیریس نگاه میكردن.....




طبقه بندی: آبنبات شکلاتی،