تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 10
تاریخ : سه شنبه 22 بهمن 1392 | 03:35 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

كیریس هر چی سعی كرد جلوی گریه هاشو بگیره نتونست و با صدای بلند گریه كرد و سرشو انداخت پایین.....نگینم هر چی سعی كرد قوی باشه و گریه نكنه نتونست اونم زد زیر و آستینشو كشید پایین كه بیاد روی دستش و رفت جلوی كیریس ایستاد رو پنجه ی پاش بالا رفت كه قدش یكم بلند تر بشه آروم اشكای كیریس پاك كرد و گفت:كیریس لطفا میدونم شاید دلت نخواد اما كاش اون موقع ها كنارت بودم .....نگین همین طور كه میلرزید دستشو آروم میكشید رو گونه های كیریس و اشكاشو پاك میكرد.....خوب به چهره ی كیریس نگاه كرد چهره ی كیریس عین بچه گیاش شده بود ملوس و مظلوم و معصوم و دوست داشتنی تر از همیشه و گفت:هنوزم مثل اون موقع ها وقتی گریه میكنی نوك بینیت قرمز میشه.......كیریس یادته یه روز بهم گفتی.....گفتی كه قول میدی هر اتفاقی برات افتاد كه ناراحتت كنه بهم میگی تا یكم از بار ناراحتیت كم بشه.....منم هر موقع ناراحت میشدم فقط به تو میگفتم......یادته گفتی كه همیشه باهمدیگه مشكلاتمون حل میكنیم گفتی نمیخوای هیچ وقت هیچ وقت....تنهایی بامشكلاتمون مواجح بشیم پس الان چرا ساكتی چرا هیچی نمیگی.......چرا این طوری شدی یه چیزی بگو كیریس خواهش میكنم مشكل تو مشكل منم هست....مثل قبلنا كه مشكل من مشكل توام بود....اما كیریس با حرفای نگین بیشتر یاد مادر و پدرش میوفتاد چرا كه وقتی این قول به نگین داده بود مادرش شنیده بود و بعد به كیریس گفته بود كه وقتی یه قولی را به كسی میدی باید همیشه سر قولت بمونه.......وقتی مامی كیریس داشت نصیحتش میكرد كه سر قولش بمونه پدر كیریس از سر كار میاد و دست میندازه دور گردن همسرش و میگه:حق با مادرته وقتی به كسی كه دوسش داری قولی میدی باید همیشه ی همیشه سر قولت بمونی تحت هر شرایطی.....بعد میشینه و دست میذاره روشونه ی پسرش و میگه باید سر قولی كه به نگین دادی بمونی همیشه باشه پسرم.......كیریس با یاد آوری حرفای والدینش هر لحظه بیشتر و بیشتر حس میكرد كه وجود والدینش چه قدر الان ضروری بوده اما الان نیستن و فقط عطر خاطراتشون قلب كیریس میشكست....نگین دستشو از گونه های كیریس آورد پایین و دست به سینه ایستاد چون باد سردی میومد و نگینم خیلی سردش شده بود هربه چی كیریس نگاه میكرد بیشتر قلبش میشكست.....نگین موهاشو گرفت وهمشو گذاشت یه یه طرف چون به خاطر باد خیلی تكان میخوردن بعد یكم فكر كرد و رفت دست كیریس كشید و گفت:بیا بریم داخل حالا بشینی اینجا این طوری گریه كنی درست میشه فكر كردی اتفاقی میوفته تو داری خودتو نابود میكنی كیریس خب یه چیزی بگو نكنه زبونت بند اومده دیگه نمیتونی حرف بزنی خدایا.....كیریس یه چیزی بگو........خیر كیریس فقط آروم آروم گریه میكرد.......نگینم دست كیریس رها كرد و رفت نزدیك دیوار پشتشو به كیریس كرد و سرشو گذاشت رو دیوار شروع كرد به گریه كردن......كیریس یه نگاهی به نگین كرد خندش گرفت آخه نگین وقتی كوچیك بود و قهر میكرد همیشه این طوری گریه میكرد......كیریس اشكاشو پاك كرد و رفت پشت نگین و زد روشونش.....نگینم گفت:نمیخوام بهم دست نزن برو فقط به فكر خودت باش و بعد برگشت و گفت:این بود همین طوری باهم شریك ناراحتی های همدیگه بودیم هان این طوری؟!!میخوای بگی خیلی شاخی خیلی مردی كه خودت تنهایی همیشو تحمل میكنی آره مستر افاده ای؟!!!كیریسم رفت جلو و نگینو بغلش كرد و كتشو گرفت دورش و گفت:نگین نمیدونی چه قدر دلم میخواست اون موقع ها تو كنارم باشی چه قدر دلم میخواست وقتی همه بهم میگفتم من یه پسر زشت و از خود راضیم تو باشی..... نگین چه قدر به وجودت احتیاج داشتم و دارم......نگینم كیریس بغلش كرد و گفت:كیریس میخوام فشارت انقدر فشارت بدم كه تمام ناراحتیات منتقل بشه به من دلم میخواد دیگه فكر و ذهنت آزاد باشه قلبت پاك باشه از كینه و نفرت میدونم باهات بد رفتار كردن اما ولشون كن ارزش ناراحتی و اشكای تو را ندارن......

كیریس همین طوری كه سرشو گذاشته بود رو سر نگین گفت:اما خداییش موهات خیلی خوب شدن یادمه كوچیك كه بودیم وقتی ناراحت میشدی میومدی بغل من این موهات همیشه میرفت تو دماغ من اما هنوزم كه هنوز همون عطر خودشو دارن.....عطر موهات به وزوزی بودنش می ارزید....

نگین داد زد كیریس......

كیریس خندید و گفت:باشه راستی ببخشید اگه شونت درد گرفت.

نگین گفت:اگه یكبار دیگه از موهای من گفتیا!!!!

كیریس گفت:باشه باشه دیگه نمیگم موهات خیلیم عالی بودن سردت كه نیست؟

نگین گفت:كم نه خودت قشنگ لباس پوشیدی اومدی راحت گریه میكنی اما من با این لباس كم خیلی سخت بود كیریس گریه كردم....

كیریس خندید و گفت:آهان ینی ادم گرمش باشه گریه كنه بهتر از اینه كه سردش باشه گریه كنه درسته؟

نگین گفت:صد در صد شك نكن بعدشم یه قولی بهم میدی؟

كیریس گفت:آره حتما چی؟

نگین گفت:لطفا دیگه سیگار نكش خواهش میكنم باشه؟

كیریس گفت:قول میدم تا وقتی خیلی ناراحت نشم دیگه سیگار نكشم.

نگین گفت:آفرین بعد دست داخل جیب كیریس و سیگار و فندكشو در آورد و از بغل كیریس اومد بیرونگفت:خوب من دیگه برم یعنی....بعد دست كیریس گرفت و آوردش داخل درو بست و نشوندش روی مبل رفت یك لیوان آب برای كیریس آرود بهش داد و وقتی خورد و گفت:بیا بریم بعد دست كیریس گرفت و كشیدش برد دم اتاق چانی و بكهی و گفت:برو بگیر بخواب زود بدو ببینم كیریس گفت:بشاه شب بخیر اما نگین یه چیزی یادت نرفته؟

نگین یه ابروهاشو انداخت بالا و گفت:چی؟

كیریس گفت:بچه بودی یادته قبل از خواب؟

نگین گفت:نه شب بخیر یادم نیست.

كیریسم خواست بره كه نگین رفت جلوشو و رو پنجه ی پاش ایستاد و آروم گونه كیریس بوسید و گفت:میدونم بدون بوس من كه قشنگ خوابت نمیبره شب خوش.....بایی.

كیریسم خندید و گفت:شب خوش......رفت داخل اتاق چانیول پاش رو بكهی بود اصلا یه وضعی بود خوابیدنشونا....كیریسم خودشو جا كرد رو تخت و پتشو از زیر پای بكهی كشید كنار و كشید رو خودش و تا چشماشو بست سریع خوابش برد یه خواب راحت.....

نگینم رفت داخل اتاقش......عروسكشو بغل كرد و پتوشو كشید رو خودش خوابید اما خوابش نبرد با خودش گفت:چه لوس كیریس برای چی من بوسش كردم اه اه یادم باشه كه دفعه دیگه بگم اون منو بوس كنه اه من چه لوس شدم.....خدا كنه صبح چشمام باد نكنه بمیرم برای خودم چه قدر گریه كردمشب بخیر عروسكم......و عروسكشو بوسید وخوابید.......تا صبح شد......




طبقه بندی: آبنبات شکلاتی،