تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 26
تاریخ : سه شنبه 22 بهمن 1392 | 03:49 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

ایلای یه نگاهی به نگین كرد گفت:اگه نگین نان خالی هم با دستش به من بده من راضیم....

نگینم یه نگاهی به ایلای كرد گفت:ایلای الان عاشقی اینو میگی بعد از چند روز یه ثانیه غذات دیر بشه ها منو كشتی من میدونم.

كوین گفت:خوب نگین خوبه خودتم میدونی عاشقته!

نگین یه نگاهی به كوین كرد و گفت:واو واقعا عاشق منی ایلای؟جدی ایلای عاشق من شدی؟

ایلای هم ساكت سرشو انداخته بود پایین نگینم یه پاشو انداخت رو اون یكی  پاش و گفت:كوین حرفا میزنیا چه عاشقیه كه حتی خودشم به زبون نمیاره...جلل خالق!!!!!

ایلای هم سرشو برگرداند و چند ثانیه  به نگین نگاه كرد و یكم بهش نزدیك تر شد و گفت:آره نگین راست میگه.....من......من....راستش من از همون لحظه ی اولیم كه دیدمت ازت خوشم اومد و الانم دارم دیوونه میشم همشم به خاطر تو چرا از فكر و قلبم نمیری بیرون چرا همش رو نرو من رژه میره چرا روحم باهات یكی شده میخندی خوشحال میشم یه طور خوشحالی كه وصف نشدنیه وقتیم ناراحتی حس میكنم دنیام تیره تار شده چون تو شدی همه ی دنیای من.....

همه ساكت مونده بودن و به ایلای نگاه میكردن اصلا حتی دوستای خود ایلای هم باورشون نمیشد ایلای این طوری نسبت به نگین حس پیدا كرده باشه سكوت عجیبی همه جا را در برگرفته حتی صدای نفس هاشونم نمیومد.......اولین صدایی بعد از دودقیقه به گوش میرسید صدای گریه های آروم ایلای بود.....هیچ كسی نمیدونست چی بگه....اما تو دل نگین غوغایی شده بود اصلا باورش نمیشد ایلای این طوری دوسش داشته باشه اصلا باور همچین چیزی كه تو این مدت ایلای انقدر به نگین حس پیدا كرده باشه برای نگین مبهم بود....اما از اونجایی كه نگین خیلی مهربونه و دلش نمیاد كسیو ناراحت كنه  سكوت تلخ و سرد اونجا را شكست و رفت نزدیك ایلای و دستشو گرفت و گفت:ایلای من دركت میكنم میفهمم چی میگی اما خوب میتونی بهم بگی منظورت از این حرفا چیه تو از من چی میخوای بگو چی میخوای هر چی باشه قبول میكنم.

ایلای همین طور كه بادستش اشكاشو پاك میكرد گفت:هرچی؟

نگین گفت:بله هر چی.....

ایلای هم رفت جلوتر و نگینو بغلش كرد و گفت:فقط میخوام همیشه كنارم باشی فقط تو نگین میشه امكانش هست....

نگین با اینكه هنوز نمیدونست باید چیكار كنه......تمام عزمشو جزم كرد و گفت:ایلای بهم مهلت بده فقط دو روز كه باخودم حساب كتاب كنم و جوابتو بدم.....باشه؟

ایلای گفت:باشه.....و از بغل نگین اومد بیرون....نگینم بلند شد و رفت یكم آب برای ایلای آورد و بهش داد و گفت:لطفا دیگه هیچ وقت گریه نكن به خاطرمن قول میدی؟

ایلای گفت:ببینم چی میشه سعی میكنم.....

نگین یه نگاهی به بقیه كرد و گفت:وای چرا این طوری شدید شما؟بچه ها؟

تیا گفت:وای عزیزم نگین چه عاشقانه واقعا صحنه رمانتیكی بود....

هون یه نگاهی به دوستاش كرد و گفت:راستش الان كه زوجی شدیم و ایلای بحثشو وسط كشید زوج های شما كه الان داخل بازی هستند دوست دارن یكم بیشتر باشما آشنا بشن و در آینده ای نه چندان دور زوج واقعی شما بشن....

مریم یه نگاهی به زهرا كرد و گفت:یعنی چی؟منظور هون چیه؟

كه سوهیون متوجه مریم شد و گفت:منظورش اینه كه اگه ما و شما یكم دیگه بیشتر باهم آشنا بشیم.....به نظرم بهتره كه همگی با هم تا آخر عمر در كنار همدیگه زندگی كنیم.

كوین گفت:منم با سوهیون موافقم تاحالا هیچ وقت هممون انقدر حس خوبی نداشتیم....به جز ایلای كه خیلی عاشق شده یكم ناراحت بود هممون حس خاصی داشتیم یه حسی كه تاحالا هیچ وقت نداشتیم اینم فقط به خاطر وجود شماها....

ای جی همین طور كه دست ضحی را گرفته بود گفت:خدا كنه بشه همگی همیشه باهم باشیم.....تا ابد نظر شما چیه دخترا؟

شیدا گفت:نظرشون اینه كه....

تیا حرف شیدا را قطع كرد و گفت:به نظرم بهتره كه پسرا تك به تك نظراشونا بگن تا بعد هم ما بگیم.

دونگهو گفت:تیا معلومه كه منم دلم میخواد همیشه با تو باشم.

كوین گفت:اگه دخترا قبول كنید كه همیشه با هم باشیم.

سوهیون گفت:مریم نظرت چیه؟

مریم سرشو انداخته بود پایین انگار داشت تو ابرا راه میرفت باورش نمیشد سوهیون ازش میخواد همیشه كنارش باشه خیلی حس خوبی داشت بیش از حد خوشحال بود.....سوهیون دستشو گذاشت روشونه ی مریم و گفت:مریم جان خوبی؟

 




طبقه بندی: بوسه ی رویای،