تبلیغات
○๋•❀TeenTOP & K-pop Story❀○๋• - قسمت 18
تاریخ : سه شنبه 22 بهمن 1392 | 03:51 ب.ظ | نویسنده : Negin ღღღ

ساینا گفت:ببخشید یه سوال واقعا امروز مراسم نامزدیه؟

مارو گفت:بله یه مراسم ساده كه فكر كنم شماها بعد از نهار باید برای مراسم شب آماده بشید.....

تی كی گفت:ضمنن دخترا امشب مراسم نامزدیه.....و......ام......و اتفاقای زیادی داخلش میوفته از جمله ......پوپو......

كه پسرا همشون خندیدن به جز كانگ جون.....كه با حرف های تی كی داشت یادش میومد........كه مراسم نامزدی بدون پوپو كه نمیشه......

تیا گفت:چی؟؟؟پوپو چیه دیگه؟

كیمیا یه نگاه پر تعجب به تی كی كرد و گفت:نكنه منظورتون......نكنه....چی درست فهمیدم منظورتون بوس؟!!!!

رمه زد زیر خنده و گفت:دقیقا كیمیا درست اومدی منظورش بوس آخه شب نامزدی زوج های به این عاشقی مگه میشه بوس نباشه؟!

نگین رفت جلوی ری و گفت:آره ری؟

ری گفت:بله نگین جان یه بوس كوچولو.....

الینا گفت:وای من خجالت میكشم.

سیوو گفت:خوب برای همین هر كسی یكی دیگه را بوس میكنه چشماشو میبنده دیگه.....

كیمیا گفت:وای نمیدونم......چی بگم؟

ری گفت:چیزی نمیخواد بگید بریم برای مراسم بهتون آمادگی بدم......دخترا رفتن و همراه پسرا تا نزدیكای عصر برای مراسم خودشونا آماده كردن....در این وسط ظاهرا همه خوشحال بودن دخترا در موقعیتی قرار گرفته بودن كه تاحالا هیچ وقت قرار نگرفته بودن و هر كدومشون ذوق داشتن ..... اما كانگ جون خیلی ناراحت بود....بیشتر از هر وقت دیگه ای اما باید ظاهرا خودشوخوشحال نشون میداد.....گذشت و گذشت تا شب رسید و دخترا آماده به همراه پسرا رفتن داخل یكی از بزرگترین سالن هایی كه اونجا واقع شده بود......

باورود زوج هامون همه به افتخارشون دست زدن و با آهنگ ملایمی كه در سالن طنین انداز شده بود شروع كردن به رقصیدن.....

كیمیا گفت:تی كی دقیقا این بوس كی هست موقعش؟

تی كی گفت:وقتی حلقه دستتون كردیم دیگه.

كیمیا گفت:اوه حلقه هم خریدی؟آفرین چه فعال دمت گرم خوشم اومد.

از اون طرف تیا به مارو گفت:كی ما میتونیم برگردیم خونمون؟

مارو همین طور كه محكم تیارا به خودش فشار میداد گفت:مگه قراره برگردی خونه؟

تیا گفت:منظورت چیه؟

مارو گفت:خوب اگه تیا بخوای بری كه نمیدونم چه بلایی سر من میاد من دلم میخواد تا آخر عمر كنار همدیگه باشیم همیشه ی همیشه امكانش هست؟

تیا همین طور كه سرشو انداخته بود پایین گفت:نمیدونم مارو راجع بهش فكر میكنم.

مارو گفت:باشه ممنون....

ساینا گفت:رمه تو قبلا هم با دختری رقصیدی؟

رمه گفت:دوبار كه با پسرا رفته بودیم كلوب آره.

ساینا گفت:دیگه نبینم این جور جاها بریا.

رمه گفت:باشه چشم اونم مال خیلی وقت پیشا بود.

الینا گفت:سیوو جان خیلی خوشتیپ شدیا.

سیوو یه لبخندی زد و گفت:خوب شب نامزدیمه كاش واقعی بود.

الینا گفت:خوب از مال ما واقعیه.

سیوو گفت:جدی؟

الینا گفت:بله عزیزم.

از اون طرف نگین و ری:

نگین گفت:انقدر به من نجسب ری میزنمتا.

ری گفت:نگین ملكه شدی دیگه.

نگین گفت:وای از هفت پشتم دور......

كانگ جون اومد جلوی ری و گفت:میشه منم با نگین یكم برقصم؟

ری گفت:آره حتما بیا كانگ جون.....و دست نگینو داد به كانگ جون و خودش رفت كنار.....كانگ جون و نگینم شروع كردن به رقصیدن....

نگین گفت:كانگ جون انقدر ناراحت نباش واقعی نیست كه.

كانگ جون گفت:میدونم اما نگین من یكم ساترس دارم یعنی خیلی استرس دارم.

نگین گفت:اگه به خاطر بوس كه من سریع خودم تمومش میكنم.

كانگ جون گفت:باشه نگین ممنون.....




طبقه بندی: شاهزاده ی دوست داشتنی،